پژوه نامه فقه و علوم اسلامی

پژوه نامه فقه و علوم اسلامی

بازخوانی حیات سیاسی اجتماعی امام سجاد از دیدگاه آیت الله خامنه ای

 

نشست علمی

بازخوانی حیات سیاسی اجتماعی امام سجاد علیه‌السلام

از دیدگاه آیت‌الله خامنه‌ایمد ظله‌العالی

با حضور

دکتر سعید طاووسی مسرور

حجت‌الاسلام و المسلمین حمید سبحانی صدر

حجت‌الاسلام و المسلمین محمدمهدی طباخیان

 

فهرست

مقدمه. 3

حجت‌الاسلام و المسلمین حمید سبحانی صدر. 4

شیوه‌های پژوهش آیت‌الله خامنه‌ای.. 4

جامعه‌شناسی عصر امام سجاد(ع). 6

برخی چهره‌های مؤثر در فضای ابتذال هم‌عصر امام زین‌العابدین(ع). 10

دعا، سلاح امام سجاد(ع). 11

رویگردانی مردم از اهل‌بیت(ع). 13

رعب و وحشت بعد از واقعه‌ی کربلا.. 15

کادرسازی امام سجاد(ع). 18

جمع‌بندی.. 19

دکتر سعید طاووسی مسرور. 21

مقدمه. 21

خوف... 22

زمانه‌شناسی.. 25

اقدامات امام سجاد(ع) در انتقال معارف امامت... 27

سخن پایانی.. 31

حجت‌الاسلام و المسلمین محمدمهدی طباخیان.. 32

مقدمه. 32

تمایز نگاه آیت‌الله خامنه‌ای به تاریخ امامت در تشیع.. 33

نگاه سیاسی به اقدامات امام سجاد(ع). 37

رفتارهای سخت امام سجاد(ع). 40

 

 

 

مقدمه

آیت‌الله خامنه‌ای درباره‌ی تحلیل کلان حیات سیاسی اجتماعی ائمه‌ی اطهار(ع) به‌طور کلی دارای دیدگاه‌های قابل توجهی هستند و در ادوار مختلف تاریخی از قبل از انقلاب تا بعد از آن در سخنرانی‌های پراکنده در مناسبت‌های گوناگون، در پیام‌ها و مکتوبات مختلف نسبت به بررسی و تحلیل کلان حیات سیاسی اجتماعی ائمه(ع) مطالب بسیار ارزشمندی بیان کردند.

یکی از محتویات ارزشمندی که از معظم له موجود است و منعکس شده تحلیل کلان حیات سیاسی اجتماعی امام سجاد(ع) است. آیت‌الله خامنه‌ای در مورد امام سجاد(ع) از پیش از انقلاب مطالبی را بیان کردند. این مطالب در کتاب «همرزمان حسین(ع)» هم منعکس شده است. قطعاً پژوهشگران عزیز مشاهده کردند. همچنین بعد از انقلاب مطالب پراکنده‌ای در مصاحبه با مجله‌ی «پاسدار اسلام» درباره‌ی امام سجاد(ع) مطرح شد. الحمدلله مؤسسه‌ی پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی در یکی دو سال اخیر توفیق داشت که این مجموعه‌ها را به صورت یک کتاب منسجم به مرحله‌ی چاپ برساند و در اختیار پژوهشگران و خوانندگان عزیز قرار دهد. کتاب «حماسه‌ی امام سجاد(ع)» در اختیار عزیزان هست. با فرا رسیدن ایام سالگرد ولادت امام سجاد(ع) در مؤسسه‌ی پژوهشی فرهنگی انقلاب اسلامی این تصمیم گرفته شد که نشستی برگزار شود و از حیات سیاسی اجتماعی و اقدامات امام سجاد(ع) بازخوانی صورت بگیرد. با توجه به مظلومیت و غربتی که راجع به حیات سیاسی اجتماعی آن امام همام وجود دارد و آیت‌الله خامنه‌ای هم به آن تأکید داشتند، ان‌شاءالله این نشست قابل استفاده خواهد بود.  

دکتر سعید طاووسی مسرور محور انتقال معارف عاشورا به نسل بعدی امامت توسط امام سجاد(ع) را مورد بحث قرار می‌دهد. حجت‌الاسلام و المسلمین محمدمهدی طباخیان مبارزه‌ی سیاسی امام سجاد(ع) با حاکمیت طاغوت را بررسی می‌کند. حجت‌الاسلام و المسلمین حمید سبحانی صدر پیرامون ابعاد و زوایای مبارزه‌ی فرهنگی اجتماعی امام سجاد(ع) برای حفظ هویت اجتماعی شیعه بحث می‌کند.

 

حجت‌الاسلام و المسلمین حمید سبحانی صدر

شیوه‌های پژوهش آیت‌الله خامنه‌ای

سپاسگزارم از فرصتی که در اختیارم قرار گرفت تا راجع به موضوع پراهمیت بررسی فضای فرهنگی و اجتماعی عصر امام سجاد(ع) و اقدامی که امام چهارم(ع) در سازماندهی و ساماندهی وضعیت جامعه‌ی شیعه کردند، نکاتی را عرض کنم. یکی از شیوه‌های مهم تاریخ‌پژوهی آیت‌الله خامنه‌ای ترسیم بسیار هوشمندانه و دقیقی است که ایشان از فضای فرهنگی و اجتماعی هر عصری دارند. یعنی عصر هر امامی را که می‌خواهند بررسی کنند بستر اجتماعی آن عصر و فضایی را که مردم در آن قرار گرفتند، به‌خوبی ترسیم می‌کنند. پس از اینکه چالش‌ها، نیازها و رخدادهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی روشن شد، اقدام امام معصوم(ع) را در آن فضا تبیین می‌فرمایند. عمدتاً این شیوه در همه‌ی آثار دیده می‌شود، از جمله در بیان سیره‌ی اجتماعی سیاسی امام سجاد(ع).

یکی دیگر از نکاتی که می‌خواهیم به لحاظ روشی به آنها توجه کنیم تا بعد به اصل محتوا برسیم، شخصیت‌شناسی است. در بخش اولی که عرض کردم یک نوع جامعه‌شناسی در آیت‌الله خامنه‌ای وجود دارد که حتماً پایه‌ی همه‌ی بحث‌هایشان است. اساساً تاریخ‌پژوه برای اینکه بتواند پژوهش دقیقی داشته باشد، نیاز به فهم دقیقی از فضای آن حادثه دارد. باید ترسیم دقیقی از فضا داشته باشد تا مشخص شود وقتی می‌خواهد رخدادی را بیان کند، کجا را نشانه گرفته است و می‌خواهد چه چیزی را بیان کند. این یکی از شیوه‌هاست.

ایشان نگاه روان‌شناسانه‌ای دارند. معمولاً در آثار می‌بینید به اشخاص که می‌رسند بر اساس دو سه جمله‌ی تاریخی که درباره‌ی آن فرد هست شخصیت‌پردازی می‌کنند، به‌خصوص در سیره امام سجاد(ع)، وقتی می‌خواهند یحیی بن ام طُوَیل را بیان کنند بر اساس چند گزارش اندکی که درباره‌ی این شخصیت به عنوان یکی از سرآمدان صحابه‌ی امام سجاد(ع) از ایشان شخصیت‌پردازی می‌کنند. این امر اثری دارد. اثرش این است که در هر روزگاری که بخواهیم تطبیق بدهیم می‌توانیم در آئینه‌ی اشخاص مشاهده کنیم. یعنی نمونه‌ی یحیی بن ام طویل را در عصر خودمان ببینیم. از آن طرف وقتی آیت‌الله خامنه‌ای عبدالملک مروان را ترسیم می‌کنند، آن را به‌گونه‌ای ترسیم می‌کنند که نمونه‌ی طاغوتی این اثر به‌خوبی در می‌آید. این شیوه‌ی کمتر یافت شده در تاریخ‌نگاری‌هاست. علت اینکه مردم ما با تاریخ‌نگاری‌های تاریخ اسلام کم انس می‌گیرند این است که این مسئله در ادبیات نگارشی آثار پژوهشی تاریخی لحاظ نشده است. منظورم مسئله‌ی تطبیق نیست. در سیره‌ی امام سجاد(ع) تطبیق نمی‌بینید. در این سیره تطبیقی را که آیت‌الله خامنه‌ای داده باشند، نمی‌بینید. ایشان به‌گونه‌ای ترسیم و شخصیت‌پردازی می‌کنند و جامعه‌پردازی آن عصر را می‌کنند که خود به خود مخاطب نیازها و مسائل امروزش را از دل آن استخراج می‌کند. مثلاً ابن شهاب زهری را به‌گونه‌ای ترسیم می‌کنند که به‌راحتی می‌توانید نمونه‌های این روزگار را دربیاورید. این یکی از شیوه‌های قابل توجهی است که در عمده‌ی آثار آیت‌الله خامنه‌ای می‌بینیم که به آن توجه شده است.

 

جامعه‌شناسی عصر امام سجاد(ع) 

حالا سراغ نگاه جامعه‌شناختی آیت‌الله خامنه‌ای نسبت به آن عصر می‌‌رویم. آیت‌الله خامنه‌ای چند نقطه را پررنگ می‌کنند. یک مسئله ترسیمی از فضای اجتماعی از دست رفته و به تباهی کشیده شده‌ی آن روزگار است. ایشان در بیاناتشان در سیره‌ی امام سجاد(ع) در کتاب «حماسه‌ی امام سجاد(ع)» به این مسئله پرداختند. آیت‌الله خامنه‌ای در سایر سیره‌ها هم به آن توجه داشتند.

یکی از مطالعات جدی‌ ایشان در دوره‌ی مطالعات تاریخ‌پژوهی‌شان کتاب «الاغانی» نوشته‌ی ابوالفرج اصفهانی بود. عمدتاً می‌بینیم معظم له در بیان سیره‌ی ائمه(ع) ارجاعاتی به این کتاب دارند. برای فهم فضای فرهنگی و اجتماعی مردم آن روزگار به‌شدت به کتاب «الاغانی» نیاز داریم، به‌خصوص در عصر امام سجاد(ع) که ما نقطه‌ی اوج تباهی را از جنسی که در کتاب «الاغانی» تبیین شده است، مشاهده می‌کنیم. یک وقتی خودم رفتم و «الاغانی» را نگاه کردم که ببینم در عصر قیام کربلا چه فضایی در اجتماع ایجاد شده بود. اصلاً می‌گوییم چه اتفاقی افتاده است. جامعه به صورت افراطی به سمت مسئله‌ی غنا، لهو و موسیقی رفت. دلایلش مشخص است. می‌بینیم یک بخش آن موسیقی‌هایی است که از سمت سرزمین‌های شامات، عمدتاً از سمت ایران وارد شدند. اینها بعد از فتوحات آمدند. خود فرهنگ عرب با شعر مأنوس بود. موسیقی یک امر وارداتی بود و بعداً شخصیت‌هایی در جهان اسلام بودند که موسیقی عربی را طراحی کردند که اسامی‌شان در تاریخ ذکر شده است. نخستین چهره‌های اثرگذار جریان لهو و موسیقی در دهه‌ی 40، 50، 60 و 70 هجری قمری در دوره‌ی خلیفه‌ی اول و دوم متولد شدند. اینها تربیت شدند و با این فضا انس گرفتند و کنشگران فرهنگی در به ابتذال کشاندن جامعه در مدینه شدند. خاستگاه این فضا مدینه بود.

آیت‌الله خامنه‌ای در تبیین فضا بر روایت «اِرْتَدَّ اَلنَّاسُ بَعْدَ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِلَّا ثَلاَثَةً»[1] هم در این اثر و هم در کتاب «پیشوای صادق» تأکید می‌کنند و ارتداد مسلمین را بیان می‌کنند. ایشان در «حماسه‌ی امام سجاد(ع)» حاشیه‌ای دارند و می‌فرمایند من بر این حدیث حاشیه‌ای دارم که این احتمالاً به مدینه و مکه برگردد. با اشاره به کلام دیگر امام سجاد(ع) که «ما بمکه و المدینه عشرون رجلا یحبنا» در مکه و مدینه بیست نفر را پیدا نمی‌کردیم که ما اهل‌بیت را دوست بدارند. یعنی حداقل ارتباط عاطفی هم نداشتند. این معلوم می‌شود به لحاظ جغرافیای جهان اسلام باید تفاوتی بین حجاز، شام و عراق قائل شویم. ما این تفاوت را داریم. آنچه که از دست رفته حجاز است. «ما بمکه و المدینه» اشاره دارد به اینکه بلایی که سر جامعه‌ی اسلامی آمد، عمدتاً در حجاز اتفاق افتاد.

عمدتاً جریان ترویج لهو و لعب را که آیت‌الله خامنه‌ای پیرامون آن صحبت فرمودند، در حجاز مشاهده می‌کنیم. وقتی به لحاظ تاریخی چهره‌ها و اسامی فعالان عرصه‌ی هنر و موسیقی را رصد می‌کنیم، خاستگاهشان از مدینه است. اصلاً صادرات رقاص، رقاصه و خواننده از مدینه به سایر سرزمین‌ها اتفاق افتاد. اینها مسائل بسیار قابل توجهی هستند. گاهی اوقات سعی می‌کنم این طرف و آن طرف این مسئله را توجه بدهم که در مدینه‌ای که حضور معصومین(ع) هست، هنگامی که حکومت دست طاغوت باشد، فضای فرهنگی آن جامعه به قهقرا می‌رود و به ابتذال کشیده خواهد شد. حتی اگر دو، سه یا چهار معصوم در آن فضا زندگی کنند. بعضی‌ها می‌گویند در ترویج فساد و فحشا در جوامع اسلامی اعتراض می‌کنند و لب به سخن می‌گشایند. نمی‌خواهیم مؤید بیاوریم و توجیه کنیم، ولی بالاخره بدانیم فضا به این سادگی نیست که تصور کنیم چرا حضور فعالان فرهنگی در هدایت جامعه اثرگذار نیست. چه بسا حتی در این شرایط از معصومین هم کاری برنیاید. لذا این فضا را می‌بینیم که چهره‌هایی که در سرزمین حجاز پدید آمدند و کمک کردند به اینکه مکه و مدینه به سوی ابتذال حرکت کند، عمدتاً نقطه‌ی اوجشان در حوادث کربلاست. طبری از قول عبدالله بن زبیر نقلی را می‌آورد. عبارت عربی‌اش را نیاوردم. بعد از شهادت سیدالشهداء(ع) او با مردم مکه صحبت می‌کند و شروع به توصیف کردن حسین بن علی(ع) می‌کند که حسین بن علی(ع) در فضایی به شهادت رسید، از دنیا رفت و کشته شد که او مثل شما که دنبال صید و شکار می‌روید، به دنبال حلقه‌های ذکر می‌رفت. شما مشغول غنا و موسیقی بودید و او هرگز خودش را درگیر لهو و لعب نکرد. شما به دنبال شرب شراب بودید و او خودش را آلوده به آن نکرد.

عبدالله بن زبیر فضای ابتذال در مکه و جدایی اهل‌بیت(ع) را از فضای ابتذال ترسیم می‌کند. وقتی حسین بن علی(ع) از مدینه حرکت می‌کند، در حمایت از اهل‌بیت(ع) هیچ فریادی از مدینه و مکه بلند نمی‌شود. برخلاف عراق مخالفت و ممانعت است. هنوز عراق این‌قدر درگیر این مسائل نشده است. اگر اینها را رصد کنیم، درمی‌یابیم فضای ابتذالی که آیت‌الله خامنه‌ای در ترسیم دوران امام سجاد(ع) مطرح می‌کنند، در واقعه‌ی کربلا به اوج رسید. در گزارش‌هایی که در کتاب «الاغانی» آمده، مشغولیت جامعه، حتی صحابه به دسته‌ای از لهوهایی است که دیگر فرد دغدغه‌ای ندارد. این طرح اموی برای به فساد کشاندن مکه و مدینه است.

 

برخی چهره‌های مؤثر در فضای ابتذال هم‌عصر امام زین‌العابدین(ع)

برای نخستین بار در سرزمین مکه مثل مراکز لهو و لعب عبدالحکیم جمحی مرکزی را در مکه تأسیس کرد که مثلاً در آن شطرنج، آواز و ساز باشد و جوان‌ها مشغول سرگرمی باشند. این فضا ادامه دارد. در عصر امام سجاد(ع) نقطه‌ی اوج ابتذال جامعه را شاهدیم. می‌خواهم از این استفاده کنم که چرا امام سجاد(ع) به سمت دعا می‌روند.

آیت‌الله خامنه‌ای فضای اجتماعی را در تبیین عملکرد امام سجاد(ع) باز می‌کنند و این فایل باز می‌شود که نقطه‌ی بسیار قابل توجهی است. نقطه‌ی شروعش را از عصر امام علی(ع) دارید. چهره‌هایی را می‌بینید که مُخنَّث بودند. روایاتی در مذمت مخنّثین، مردان زن‌نما هست. این ابتلایی بود که جامعه‌ی مدینه از دوره‌ها و دهه‌های قبل گرفتار آن بود، منتها می‌بینید در سال 63 هجری قمری، یعنی بعد از واقعه‌ی کربلا مدینه مشغول سرگرمی است. در فضای سال 63 هجری قمری که واقعه‌ی حَرّه هم رخ داد، بعضی از چهره‌های خواننده و آوازه‌خوان مدینه در این واقعه کشته شدند. اسامی آنها را یادداشت کردم. مثلاً عبدالله بن سریج، معروف به ابن سریج در واقعه‌ی حرّه مرثیه‌سرایی کرد. از کوه ابوقبیس بالا رفت و در مصیبتی که مردم مدینه در واقعه‌ی حرّه به آن دچار شدند شروع به مرثیه‌سرایی کردن می‌کند. در فضای مدینه غالب همین فضایی است که می‌بینیم این چهره‌ها آن را ایجاد کردند.

این مجلس دور از این است که بخواهم این اسامی را ذکر کنم. آیت‌الله خامنه‌ای در کلامشان بعضی از این چهره‌ها مثل عمر بن ابی ربیعه را به عنوان اثرگذاران به ابتذال کشاندن این فضا ذکر کردند. مثلاً می‌بینید در عصری که امام سجاد(ع) زندگی می‌کنند یکی از برترین چهره‌های آوازه‌خوانی مدینه یک خانم جمیله نامی است. در ایام حج وقتی او می‌خواست به سمت مکه حرکت کند، مردم مدینه صبر می‌کردند با این خانم به مکه بروند. در سرزمین مکه در ایام حج فضای ساز و آواز در منا برپا می‌شد. ابوالفرج اصفهانی در «الاغانی» نقل کرده است که در مکه این خانم حضور داشت و بقیه هم بودند. به او گفتند برای ما بخوان. او گفت حدیث بخوانم یا شعر یا آواز؟ چون این خانم جزو محدثین هم بود. ببینید فضای جامعه‌ی حجاز به این سمت رفته بود که اینها جزو محدثین هستند و آوازه‌خوانند. این مهم است که به آن قداست بخشیدند. آنچه که آیت‌الله خامنه‌ای به آن پرداختند قداست‌بخشی به جریانات ابتذال بود که این یکی از کارهایی بود که دستگاه‌های اموی انجام دادند و چه بسا فقهایی مثل ابن شهاب زهری در پررنگ شدن این فضا اثرگذار بودند. یکی یکی این فضاها و رفتار امام سجاد(ع) در قبال این مسئله را می‌گویم.         

 

دعا، سلاح امام سجاد(ع)

همین جا یکی از دلایلی را که امام سجاد(ع) مسئله‌ی دعا را مطرح می‌کنند، عرض می‌کنم. بعد در بخش بعدی ترسیم فضای جامعه و اقدام حضرت و موارد دیگر را بیان می‌کنم. دلیل اینکه حضرت دعا را به عنوان ادبیات عارفانه و عاشقانه در انس عبد با خداوند با نثری تا حدودی آهنگین به کار می‌بردند این است که ادبیات جدیدی را در برابر اشعار لهو و لعبی که جامعه را به سمت خودشان برده است، وارد فضای فرهنگی جهان اسلام کنند. آیا این اقدام حضرت اثرگذار بود؟

آیت‌الله خامنه‌ای تعبیری دارند که غربت امام سجاد(ع) این است که ما حضرت را به عنوان عبادتگری که منزوی است ببینیم. این نگاه خطاست. امام سجاد(ع) عبادتگری است که با دعا و عبادت دارد خلاءهایی از جهان اسلام را پر می‌کند. یکی‌اش همین است که حضرت ادبیات عرفانی نوینی را وارد فضای اجتماعی از دست رفته‌ای در مدینه می‌کند. این اقدام دارد از مدینه آغاز می‌شود. آیت‌الله خامنه‌ای در «حماسه‌ی امام سجاد(ع)» مطرح می‌کنند که سعید بن مسیب می‌گوید وقتی حضرت می‌خواستند برای ایام حج از مدینه خارج شوند، قُرّاء مدینه حرکت نمی‌کردند تا وقتی علی بن الحسین(ع) حرکت کند. یعنی در نقطه‌ی مقابل قرار گرفت. این کدام فضاست؟ همان فضایی که عرض کردم 20 نفر را نمی‌یابیم که ما اهل‌بیت(ع) را دوست بدارند. قاعدتاً این مسئله به اواخر دوره‌ی امامت امام سجاد(ع) برمی‌گردد. یعنی اثرگذار بوده است.

آیت‌الله خامنه‌ای کلام امام صادق(ع) را بیان می‌کنند که «اِرْتَدَّ اَلنَّاسُ بَعْدَ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِلَّا ثَلاَثَةً». در آخر این کلام است که «ثُمَّ إنَّ النَّاس لَحِقوا»، بعداً مردم ملحق شدند و برگشتند و جمعیتشان افزون شد. این نتیجه‌ی 35 سال فعالیت فرهنگی اجتماعی است. بعد سعید بن مسیب می‌گوید ما هزار نفر بودیم که در رکاب حضرت می‌رفتیم. اینها قُرّاء مدینه هستند. اگر خوانندگان و آوازه‌خوان‌های مدینه با خانمی می‌روند، تحولی ایجاد شده است که هزار نفر هستند که نفر اول اندیشه و کنشگری‌شان علی بن الحسین(ع) است. یعنی تحول بزرگی رخ داده است. از این بخش عبور کنیم و خیلی روی آن تمرکز نکنیم.

 

رویگردانی مردم از اهل‌بیت(ع)

مرحله‌ی دیگری که در ترسیم فضا می‌بینیم که آیت‌الله خامنه‌ای به آن پرداخته‌اند رویگردانی مردم از ائمه(ع) و اهل‌بیت(ع) است. جریان سبّ و لعنی است که دستگاه اموی ایجاد کرد و مردم را از اهل‌بیت(ع) دور کرد، با تأکید بر همین کلام که «ما بمکه و المدینه عشرون رجلا یحبنا» 20 نفر را در حجاز نمی‌یافتیم که ما را دوست بدارند. این یعنی رویگردانی.

آیا یعنی جهان اسلام اهل‌بیت(ع) را نمی‌شناسند؟ آیت‌الله خامنه‌ای تعبیری از ابن شهاب زهری را که وقتی او می‌خواهد علی بن الحسین(ع) را به عنوان افقه بنی‌هاشم مطرح کند، به عنوان مذمت می‌گیرند و می‌فرمایند: این تعریف خوبی نبود. این به‌قدری امام(ع) را پایین آورده است که می‌گوید من فقیه هستم و علی بن الحسین(ع) هم فقیه است. نگاه عمومی جامعه به شخصی مثل علی بن الحسین(ع) چنین است. یعنی الان ایشان به عنوان فرد برتر جهان اسلام و نفر اول نیست. گویا ایشان در بنی هاشم سرآمد است. هر چند شهید صدر در ترسیم فضای زمانه‌ی امام سجاد(ع) این را به عنوان مدح یاد می‌کند که زهری هم به عظمت امام سجاد(ع) اعتراف دارد، ولی آیت‌الله خامنه‌ای معتقد است چه بسا این مذمت است و اتفاقاً جریانی بوده است که امام سجاد(ع) را بزنند که وقتی این سخن از زبان فقیهی مثل زهری درمی‌آید برای زدن حضرت بوده است. این رویگردانی از اهل‌بیت(ع) بوده است. می‌بینیم 20 نفر در حجازی که محل حضور، تولد و سال‌ها فعالیت اهل‌بیت(ع) است، اهل‌بیت(ع) را دوست ندارند. نه اینکه شیعه نیستند. اصلاً حُبّ، یعنی ارتباط عاطفی وجود ندارد. این عمق فاجعه را می‌رساند. اقداماتی از امام(ع) می‌بینید که سرانجام این شرایط برمی‌گردد. سعید بن مسیب را در نظر بگیرید.

گزارش دیگری راجع به ماجرای هشام بن عبدالملک در کنار خانه‌ی کعبه است که آیت‌الله خامنه‌ای هم آن را ذکر می‌کنند که هشام بن عبدالملک فرزند خلیفه‌ای همچون عبدالملک بود و هر چه می‌خواست نزدیک شود راه باز نمی‌شد. یک آن علی بن الحسین(ع) وارد می‌شود. جمعیت کنار می‌رود تا حضرت در کنار خانه‌ی کعبه قرار می‌گیرند. او تعجب می‌کند که این که بوده است. بعد شعرخوانی فرزدق که در تاریخ هست «هذا الذی تعرف البطحاء و طأته/ و البیت یعرفه و الحل و الحرم». مردمی که امام سجاد(ع) را نمی‌شناسند، توجهی ندارند و به ایشان حُبّی ندارند، الان ایشان نقطه‌ی توجهشان است.

بعضی از پژوهشگران در سال‌های اخیر به این مقوله پرداختند که چگونه امام سجاد(ع) اوضاع را برگرداند. تعبیری در کتاب «معلم درس محبت» آمده است. آیت‌الله محمدعلی جاودان در آن کتاب می‌خواستند به همین جا توجه دهد که امام سجاد(ع) تعلیم محبت اهل‌بیت(ع) داد. در واقعه‌ی حرّه لشکر شام آمد که سران صحابه‌ای مثل عبدالله بن عمر را قلع و قمع ‌کند. مدینه در برابر حکومت شام قیام کرد. اگر بیاید اینها را قلع و قمع می‌کند. چه باید کرد؟ حضرت آنها را به سمت یَنبُع بردند. ینبع سرزمینی متعلق به اهل‌بیت(ع) بود و سران صحابه و خانواده‌هایشان نزدیک یک ماه آنجا اسکان پیدا کردند. در آن بازه‌ی زمانی رفتارهایی را از علی بن الحسین(ع) دیدند که یکی از مواردی که ذکر می‌کنند، در بازگرداندن محبت اهل‌بیت(ع) تأثیرگذار بود. آنها خاندان اهل‌بیت(ع) هستند و حضرت می‌خواهد این جایگاه را برگرداند.

آیت‌الله خامنه‌ای اشاره کردند که امام سجاد(ع) سه کار کرد:

1ـ تعلیم معارف دین

2ـ بازتعریف مسئله‌ی امامت و حکومت اسلامی

3ـ معرفی خود به عنوان امام

قطعاً عزیزان به بخش‌های سیاسی خواهند پرداخت و به سخنرانی امام سجاد(ع) در شام اشاره خواهند کرد. در آن نماز جمعه امام سجاد(ع) خود را معرفی می‌کند که «أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا» و موارد دیگر. این معرفی و تبیین جایگاه حقیقی از اقدامات امام(ع) بود تا بتواند این بغض را به محبت تبدیل کند و موفق هم شده است.

 

رعب و وحشت بعد از واقعه‌ی کربلا

نکته‌ی سومی که آیت‌الله خامنه‌ای به آن تأکید دارند مسئله‌ی رعب و وحشتی بود که مردم از دستگاه اموی پیدا کرده بودند. در عصر امام سجاد(ع) جامعه با دو مشکل جدی دست و پنجه نرم می‌کرد. یکی دنیاگرایی و ابتذال است که از فتوحات در زمان خلیفه‌ی اول آغاز شده بود و جامعه درگیر آن شد. امیرالمؤمنین(ع) در سال 37، 38، 39 هجری قمری می‌فرماید: «قَدْ أَصْبَحْنَا فی دَهْر عَنُود، وَ زَمَن کَنُود»[2] ما در روزگار ستمگر و زمانه‌ی ناسپاسی هستیم که «یُعَدُّ فِیهِ الْمُحْسِنُ مُسِیئاً وَ یَزْدَادُ الظَّالِمُ فِیهِ عُتُوّاً». اصلاً ارزش‌ها زیر و رو شده‌اند. نظام ارزشی تغییر کرده است. در این وارونه شدن ارزش‌ها که از آن زمان آغاز شده، چون دنیا به سمت اشرافی‌گری و دنیاگرایی رفته است، اوضاع همین‌طور پیش می‌آید و در عصر واقعه‌ی کربلا «الناسُ عبیدُ الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرَّت معایشُهم فاذا مُحَّصوا بالبلاء قَلَّ الدَیّانون» است و در عصر امام سجاد(ع) در نقطه‌ی اوج است. امام سجاد(ع) در برابر این دنیاگرایی اقدام می‌کند.

مشکل دیگر رعب و وحشتی بود که بعد از واقعه‌ی کربلا رخ داد. دستگاه بنی‌امیه شریف‌ترین انسان‌ها را قلع و قمع کردند. دیگر تکلیف بقیه روشن است. بعد از آن قیام حَرّه شکل می‌گیرد و چه بسا بدتر از آن فاجعه با آن رفتار می‌شود. آیت‌الله خامنه‌ای در کتاب «حماسه‌ی امام سجاد(ع)» نمونه‌ای را ذکر می‌کنند که پدری که می‌خواست دخترش را در مدینه شوهر بدهد می‌گوید من بکارت او را تضمین نمی‌کنم. یعنی چنین اتفاقاتی در مدینه افتاده است. بعد هم قیام توّابین و قیام مختار همه از بین رفته است. دیگر هیچ نفسی از سینه بلند نمی‌شود. در این فضای رعب و وحشت جامعه دچار مشکلی می‌شود.

می‌خواهم مسئله‌ی دعا را باز کنم که دعا می‌خواهد کجا را درمان کند. مرحوم صفایی حائری (عین صاد) در ترسیم فضای رفتار امام سجاد(ع) تعبیری دارد. ایشان می‌گویند جامعه بعد از بحران‌های عمیق و گسترده مثل واقعه‌ی کربلا و قیام حرّه دچار درون‌گرایی می‌شود. وقتی جامعه درون‌گرا شد عنصر معنویت به درد آن می‌خورد. این عنصر او را جراحی می‌کند. اصلاً می‌بینید در دوره‌ی معاصر عرفان‌های نوظهور ایجاد می‌شود و بعد از جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم عرفان‌های نوظهور می‌آیند و پدیده‌هایی رخ می‌دهند.

جهان اسلام در زمان امام سجاد(ع) دچار وحشت و مسلمین دچار انزوا می‌شوند و دنیاگرایی و لهو و لعب رایج می‌شود. وقتی مردم می‌خواهند شاد شوند، خواننده‌ها لهو و لعب ارائه می‌کنند. در حالی که این درمان جامعه نیست. امام سجاد(ع) دعا و روی آوردن به معنویت را برای پرهیز از دنیاگرایی و رو آوردن به زهد و بی‌رغبتی به دنیا برای مردم باز می‌کنند. دنیاگرایی ریشه‌ی تمامی مشکلات و همراهی با طاغوت‌هاست. رو آوردن به عرفان و معنویت می‌خواهد مردم را بازگرداند و عقده‌های روانی جامعه را التیام ببخشد. این هم در برابر فضای رعب و وحشتی است که به وجود آمده است. در آن مقطع اجتماع دچار رویگردانی از اهل‌بیت(ع) است و مردم امام را نمی‌شناسند و جامعه با اهل‌بیت(ع) سر و کاری ندارد. تلقی حقیر این است که اینکه می‌بینیم مدینه در واقعه‌ی حرّه قیام کرد، به خاطر این است که باز هم اهل‌بیت(ع) را نمی‌شناسد. عبدالله بن حنظله دغدغه‌ی اسلامی دارد. برای او در برابر فساد و فحشای یزید دغدغه‌ی دینی ایجاد شده و او قیام کرده است، اما آیا لزوماً این قیام برای دعوت به اهل‌بیت(ع) بود؟ نه. فضای مختار ثقفی یک مقدار متفاوت است، ولی اینها این‌جوری نیستند که بگوییم اهل‌بیت(ع) را می‌شناسند. نخیر، این‌گونه نیست. جامعه هنوز به سوی اهل‌بیت(ع) روی نیاورده است. این امر دو الی سه دهه زمان برده است.

 

کادرسازی امام سجاد(ع)

امام سجاد(ع) باید چه کار کند؟ کادرسازی. تعبیر آیت‌الله خامنه‌ای این است که امام سجاد(ع) باید کادرسازی کند. امام سجاد(ع) شروع به تربیت چهره‌های خاص و اثرگذار در جهان تشیع کردند و آنها مسئله‌ی تبرّی را مطرح کردند، به‌خصوص می‌خواهم از یحیی بن ام طویل اسم ببرم. آیت‌الله خامنه‌ای به این شخصیت خیلی تأکید می‌کنند. یحیی بن ام طویل به مسجد مدینه می‌رود و با مردم سخن می‌گوید و آیه‌ای را که از لسان حضرت ابراهیم(ع) است مطرح می‌کند که «إِنَّا بُرَآءُ مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ»[3]. این آدم از ثلاثه‌ای است که امام صادق(ع) در حدیثی می‌فرماید همه ارتداد پیدا کردند جز اینها و یکی از آنها این شخص است. او به مسجد مدینه می‌رود و برای مردم سخنرانی می‌کند و می‌گوید «إِنَّا بُرَآءُ مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ». او دارد جامعه‌ی از دست‌ رفته‌ای را که تحت تأثیر دستگاه تبلیغاتی اموی است با پیروان اهل‌بیت(ع) مرزبندی می‌کند. امام سجاد(ع) دارد نیرو تربیت می‌کند و اینها منتشر می‌شوند. آیت‌الله خامنه‌ای در همین کتاب سُلَیم بن قیس هِلالی را مثال می‌زنند که این شخص به کرمان رفت و موارد این چنینی. آن مورد مشهور را می‌دانید که حضرت سجاد(ع) غلامان و کنیزانی را تربیت می‌کردند و آنها را در شب عید فطر آزاد می‌کردند. غلام‌ها و کنیزان از ملیت‌های مختلف بودند. این چهره‌های تربیت شده در جهان اسلام منتشر می‌شوند تا این پیام و کلام را برسانند. این را در نظر بگیرید.

 

جمع‌بندی

به هر حال امام سجاد(ع) در آن فضای فرهنگی و اجتماعی از دست رفته و دچار وحشت، اضطراب، ابتذال و فحشا با عنصر دعا و توجه به معنویت دنیاگرایی و ابتذال را درمان می‌کنند تا مردم به معنویت و توجه به خداوند بازگردند. این یک بخش از مسئله است. دیگری کادرسازی است که آیت‌الله خامنه‌ای به سخنرانی‌های امام(ره) که در «تحف ‌العقول» دو نمونه ذکر شده است، اشاره می‌کنند. یکی یا ایها الناس دارد که خطاب عمومی است و می‌فرماید معلوم می‌شود حضرت سجاد(ع) در روزهای جمعه با عموم مردم صحبت می‌کنند و آنها را به زهد توجه می‌دهند. یعنی دارند مردم را به رویگردانی آنها از آرمان‌های نخستین اسلامی توجه می‌دهند تا مردم بازگردند. در نهایت کلماتی هستند که برای اصحاب خاص است و دارند مرزبندی از طاغوت را به آنها تعلیم می‌دهند. یکی از این ثلاثه ابوخالد کابلی است که جزو یاران خاص امام سجاد(ع) است و در زمان امام باقر(ع) جزو نفرهای اول و از اصحاب سرّ حضرت باقر(ع) است. روایتی ذکر شده است که حضرت باقر(ع) به ابوخالد کابلی می‌فرماید که «لَنُورُ الإمامِ فی قُلوبِ المُؤمنینَ أنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ المُضیئةِ بِالنَّهارِ»[4]. نور امام در قلب‌های مؤمنین از نور خورشید در روز پرنورتر است. این ادبیات را قبل از این نداشتیم. اصلاً شیعه در عصر واقعه‌ی کربلا با این ادبیات آشنا نیست و امامت را این‌طوری نمی‌فهمد، اما در اثر تربیت خاصی که امام سجاد(ع) داشتند، جامعه‌ی شیعه وارد این طیف از ادبیات عمیق و غنی در عمق مسئله‌ی امامت می‌شود. فقط مسئله‌ی وصایت نیست. آشنایی با حقیقت جایگاه امامت است.

 

دکتر سعید طاووسی مسرور

مقدمه

بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و الصلوه و السلام علی اشرف الانبیاء و المرسلین سیدنا ابی‌القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین و لعنه الدائمه علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. از بیانات برادرم آقای سبحانی صدر استفاده کردم و بهره بردم. نکات خوب و مفیدی را ذیل دیدگاه‌ها و آرای آیت‌الله خامنه‌ای مطرح کردند. بحثی که از بنده خواسته شده، انتقال معارف عاشورا به نسل بعدی امامت و نقش امام سجاد(ع) در این عرصه است. در بیانات آیت‌الله خامنه‌ای نکات مهمی است. ایشان بعضاً به اشاره و اجمال و بعضاً با تفصیل و ذکر مثال فرمودند، ولی آنچه که در ذهنم خیلی جا افتاد، این تعبیرشان است که سخت‌ترین دوره‌ی امامت شیعه، دوره‌ی امام سجاد(ع) است. این تعبیر بیان بسیار دقیقی است. کما اینکه سایر پژوهشگرانی که به این عرصه ورود کردند و قلم زدند یا سخن گفتند، همین را مورد تأکید قرار می‌دهند. مثلاً مرحوم علامه سید جعفر مرتضی عاملی اشاره می‌کند امام سجاد(ع) از صفر شروع کرد. یعنی مجدداً شیعه را از نو بنا کرد و یک بنای کاملاً تخریب شده را بازسازی کرد. تعبیر ایشان چنین است. توضیحاتی که استادم، آقای رسول جعفریان دارند، در همین راستاست که در کتاب «حیات فکری و سیاسی امامان شیعه» آن را مطرح کردند.

 

خوف

از بیانات برادر و دوستم، آقای سبحانی صدر وام می‌گیرم و تکمله‌ای به آن عرض می‌کنم. یکی از وجوه سختی کار امام سجاد(ع) شرایط خوف و رعب سنگینی است که بر جامعه‌ی اسلامی در دوره‌ی یزید حاکم می‌شود. بنده آن کلام را هم در همین فضا فهم می‌کنم. منظورم روایت مشهور امام(ع) که در حجاز 20 نفر نیستند که ما را دوست داشته باشند. یکی از دلایلش همین رعب است. یعنی اینها مشکل شخصی، خانوادگی یا قبیله‌ای با اهل‌بیت(ع) نداشتند که بخواهند از اهل‌بیت(ع) فاصله بگیرند. دوستی با اهل‌بیت(ع) برایشان هزینه داشت و می‌گفتند عاقبت کسی که بخواهد با اینها به سر ببرد، شهدای کربلا و جدا شدن دست‌ها و سرها از بدن‌هاست. مردم از این فضا در وحشت بودند و دوست نداشتند به عنوان همراهان اهل‌بیت(ع) شناخته شوند. کلاً می‌شود در طول تاریخ مصادیقی از این قضیه را نشان داد. مثلاً در دوره‌ی امامت امام کاظم(ع) حسین بن علی بن حسن مشهور به صاحب فَخّ قیام می‌کند. وقتی او در مدینه قیامش را علنی می‌کند، اهل مدینه او را لعن می‌کنند. او مجبور می‌شود مدینه را ترک کند. حاج‌آقا سبحانی صدر اشاره کردند وقتی امام حسین(ع) مدینه و مکه را ترک می‌کند، صدایی بلند نمی‌شود، اما در شرایطی که عرض می‌کنم صدای مخالف بلند می‌شود. یعنی اهل مدینه او را لعن می‌کنند. چرا این کار را می‌کنند؟ می‌گویند وقتی محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن مشهور به نفس زکیه قیام کرد، منصور دمار از روزگار مدینه درآورد. حالا تو می‌خواهی ما را به آن دوره برگردانی. حسین بن علی بن حسن به مکه می‌رود و در نهایت در مکه غریبانه کشته می‌شود. این فضا را که مردم به خاطر رعب و وحشت از اهل‌بیت(ع) فاصله می‌گرفتند در نظر داشته باشید.

عده‌ای بودند که از خود اهل‌بیت(ع) هم می‌ترسیدند. کسانی که اهل فساد، فسق و فجور و فحشا بودند طبیعتاً از اهل‌بیت(ع) فاصله می‌گرفتند، البته برخی‌شان. برخی از مردم هم که به این فضاها خو گرفته بودند در ذهنشان این بود که اهل‌بیت(ع) از ما چه طلب می‌کنند؟ آنها از ما طلب می‌کنند به‌جای غنا به قرآن گوش بدهیم، به‌جای مجلس فلان به مجلس وعظ برویم. باید با اینها فاصله‌ای داشته باشیم. یا می‌گفتند اینها در اجرای شریعت سخت می‌گیرند. چنین ذهنیتی مد نظر ائمه‌ی ما هم بوده است. آنها می‌دانستند مردم این‌جوری هم فکر می‌کنند. جالب است در روایتی از امام صادق(ع) است که ایشان بیان می‌کنند شما فکر می‌کنید دولت ما نسبت به دولت بنی‌امیه چه فرقی دارد و چه‌جوری است. چون در ذهن بخشی از مردم چنین بود که بنی‌امیه که هزار جور ظلم می‌کند از یک جهت خوب است که به دین ما کاری ندارد و ما هر غلطی می‌خواهیم می‌کنیم و کسی متعرض ما نمی‌شود. اگر روزی اهل‌بیت(ع) حاکم شوند دمار از روزگار ما درخواهند آورد. صبح تا شب باید شرعیات انجام دهیم و احتمالاً مسابقه‌ی شکیات نماز برگزار کنند و از این حرف‌ها. امام صادق(ع) این ذهنیت را می‌زنند و می‌گویند اگر روزی ما روی کار بیاییم، دولت ما دولت ظلم، عدوان و جور مثل اینها نیست. دولت ما دولت رفق است، دولت مداراست. جالب اینجاست که می‌گویند «دولتنا دوله التقیه»، دولت ما دولت تقیه است. یعنی ما با مردم تقیه می‌کنیم. این‌جوری نیست که شما پنداشتید قرار است ما بیاییم و دمار از روزگار شما دربیاوریم.

غرض از طرح این بحث این بود که به دلایل مختلفی مردم از اهل‌بیت(ع) فاصله می‌گرفتند که به برخی‌هایش اشاره کردم. اینجا شرایط خیلی بحرانی بود، طوری که حضرت می‌فرمایند 20 نفر هم نیست که ما را دوست داشته باشند. این نشان می‌دهد امام سجاد(ع) در طول دوره‌ی امامت پربرکتشان چه اقداماتی انجام دادند و چه مسیری را رفتند که توانستند این آشتی را برقرار کنند.

مطلب دیگر که در واقع این را نشان می‌دهد، تعداد اصحاب امام(ع) است. اشاره کردم مثلاً سه نفر بودند. در نقل‌های دیگر شش نفر می‌شوند. اگر ملاحظه کنید از همان شش نفر سه نفرشان شیعه نبودند و در ابتدا انحراف عقایدی داشتند و امام(ع) بعداً اینها را با خودش همراه کرد. به نظرم این‌جوری است که حتی ابوخالد کابلی در ابتدا گرایش‌های دیگری داشت و امام(ع) او را هدایت کرد. شیخ طوسی بالای 180 نفر صحابی برای امام سجاد(ع) ذکر می‌کند. در واقع همه‌ی اینها شیعه نیستند، ولی در حلقه‌ی شاگردان حضرت درآمدند و دارند از ایشان نقل می‌کنند، روایت‌های حضرت را منتشر و پخش می‌کنند. فاصله‌ی بین سه نفر تا صد و هشتاد و چند نفر نشان دهنده‌ی زحمتی است که حضرت کشیدند.

 

زمانه‌شناسی  

متأسفانه آن کتاب آیت‌الله خامنه‌ای را ندیدم و به دستم نرسید. بحث را از روی کتاب «انسان 250 ساله» دیدم. در طول سالیان در جاهای دیگر با بحث‌های ایشان مأنوس بودم، مثلاً «آفتاب در مصاف» که مجموعه‌ی مفصل‌تری است. می‌شود گفت آیت‌الله خامنه‌ای بحث را روی چند محور مطرح کردند. یکی زمانه‌شناسی و فضا و شرایط سنگینی است که منجر به واقعه‌ی عاشورا می‌شود و بعد از واقعه‌ی عاشورا هم تداوم داشت. بعد از دوره‌ی یزید هم به شکل دیگری درمی‌آید. آیت‌الله خامنه‌ای سعی کردند در بحث‌هایشان به‌خوبی این مبحث را نشان بدهند. اساساً در «انسان 250 ساله» که به ترتیب معصومین(ع) جلو می‌رود، بعد از بحث امام حسین(ع) راجع به حضرت زینب(س) و اسرا مطالبی بیان شده است. سپس جداگانه بحث شرایط اجتماعی و سیاسی آمده است. بعد بحث امام سجاد(ع) مطرح شده است. در واقع مطالعه و شناخت آن بحث سیاسی و اجتماعی لازمه‌ی درک اقدامات امام سجاد(ع) است. اینجا به بحث‌هایی که در بیانات حاج‌آقای سبحانی صدر هم بود، اشاره شده است. مثل مغنیان و آوازخوانان و مانند اینها. نمونه‌ا‌ی را ذکر می‌کنند که یکی از همین خانم‌ها که برای حج آمده بود به یکی از بزرگان مکه گفته بود بگو اذان عصر را نگویند تا من طوافم تمام بشود! این بزرگ مکه هم دستور می‌دهد اذان را نگویند. بعد به او اعتراض می‌کنند که به خاطر یک نفر باید نماز مردم عقب بیفتد؟ می‌‌گوید تا فردا صبح هم طول می‌داد می‌گفتم اذان ندهند تا طوافش تمام شود. ایشان این قضیه را به عنوان مثال ذکر کردند.

شرایط واقعاً بغرنجی است. استناد آیت‌الله خامنه‌ای به کتاب «الاغانی» است. این کتاب در این زمینه یکی از منابع اصلی محسوب می‌شود. واقعاً روایت‌های شگفتی است. می‌گویند یکی از خوانندگان بصره از دنیا رفت، پیرزنی در مدینه به سرش می‌زد و گریه می‌کرد. از او می‌پرسند: چه شده است؟ جواب می‌دهد: فلانی از دنیا رفته است. می‌گویند خدا رحمتش کند. حالا مثلاً که چی؟ بعد می‌گوید: من صد ساله هستم. چرا باید این‌قدر بدبخت باشم که فلانی را نبینم و او بمیرد و این توفیق از من سلب شود. می‌گویند: رسول‌الله(ص) که از دنیا رفت شما این‌قدر حسرت نخوردی، ولی حالا برای یک خواننده این‌طور حسرت می‌خوری. بعد ذکر می‌کند که چه‌جوری پیشواز می‌رفتند و خبر می‌دادند که فلانی آمده است. مثل حالا که فلانی می‌خواهد فلان جا کنسرت بدهد. از چند وقت قبل خبر می‌دادند و افراد آماده می‌شدند و پیشواز می‌رفتند. دیگر این تفاصیل در بیانات آیت‌الله خامنه‌ای نیست، ولی ایشان به کتاب «الاغانی» ارجاع دادند.

اینجا جایش نیست. فقط پرانتزی باز می‌کنم. وسعت مطالعات آیت‌الله خامنه‌ای که در جوانی داشتند، واقعاً خیلی جالب است. کاش از این جهات هم به شخصیت ایشان و زمینه‌های مختلف مطالعاتی که داشتند و روی آنها کار می‌کردند، توجه بشود. همین‌هاست که در تحلیل‌های تاریخی کمک می‌کنند. پس یکی از محورهای مباحث ترسیم فضا و شرایط است که یکی فضای رعب و وحشت و دیگری فضای فساد و غلبه‌ی فرهنگ‌های ضد اسلامی است.

 

اقدامات امام سجاد(ع) در انتقال معارف امامت

بعد بحث امام سجاد(ع) و اقداماتی است که برای انتقال معارف عاشورا و اصل امامت شیعی انجام دادند که آیت‌الله خامنه‌ای در این باره‌ بحث خیلی جالبی دارند. خودم تا به حال به این نکته دقت نکرده بودم. یک علتش این است که ما در تاریخ تا حدی اسیر کلیشه‌ها هستیم. مثلاً می‌گوییم امام حسین(ع) آمده و قیام کرده و به شهادت رسیده است و امام سجاد(ع) قیام نکرد و مسیر دیگری رفت. بعد این را به کل زندگی امام(ع) تعمیم می‌دهیم. در حالی که اینجا آیت‌الله خامنه‌ای بین دوره‌ی اسارت امام سجاد(ع) و دوره‌ی پس از آن به‌درستی فرق گذاشتند و می‌گویند امام سجاد(ع) در دوره‌ی اسارتشان بی‌پروا عمل می‌کند. حضرت خیلی صریح صحبت می‌کنند؛ جواب می‌دهند، با طرف مقابل جدل می‌کنند و وارد بحث می‌شوند و او را زیر سؤال می‌برند و کلاً نفی‌اش می‌کنند. نمونه‌ای که آیت‌الله خامنه‌ای آوردند گفتگوی امام سجاد(ع) با ابن زیاد در کوفه است که منجر به تهدید به قتل حضرت می‌شود. بعد امام سجاد(ع) می‌فرماید ما را به قتل تهدید می‌کنی؟ ته‌اش چه می‌شود؟ یعنی اصلاً برای ما کشته شدن و شهید شدن موضوعیتی ندارد و خوفی از این نداریم. آنجا ابن زیاد از حضرت می‌پرسد: «کیستی؟» امام سجاد(ع) می‌فرماید: «علی بن الحسین.» ابن زیاد می‌گوید: «مگر علی بن الحسین را خدا نکشت؟» حضرت می‌فرماید: «برادری داشتم که مردم او را کشتند.» بعد ابن زیاد می‌گوید: «خدا او را کشت.» امام سجاد(ع) می‌فرماید: «خدا جان‌ها را می‌گیرد، ولی مردم او را کشتند.» هرچه ابن زیاد می‌گوید، حضرت جوابش را می‌دهد. آنجا ابن زیاد تصمیم می‌گیرد امام سجاد(ع) را به شهادت برساند که حضرت زینب(س) مانع می‌شوند. البته اینجا جالب است که آیت‌الله خامنه‌ای نگاه‌های ظریفی دارند. ایشان می‌فرماید امکانش را هم نداشت که امام سجاد(ع) را بکشد، چون باید اسرا را تحویل می‌داد. روی این قضیه اختیار تامّ نداشت. به نظرم این نکته‌ی درستی است، چون باید اسرا را راهی شام می‌کرد، به هر حال ابن زیاد امام سجاد(ع) را تهدید به قتل می‌کند، اما حضرت هم خوفی از این قضیه ندارند.

مثال دیگری که می‌زنند خطبه‌ی شام است که در واقع امام سجاد(ع) تبدیل تهدید به فرصت می‌‌کنند. مردم شام به علت اینکه اسلام را از دست بنی‌امیه گرفته بودند و معاویه سال‌ها آنجا پادشاهی کرده بود، با خاندان رسالت و اهل‌بیت(ع) آشنایی نداشتند، لذا امام سجاد(ع) آنجا روشنگری و آگاه‌سازی می‌کنند و طبق خطبه‌ی شام به صراحت جایگاه خودشان را برای مردم مطرح می‌کنند. به نظرم این نظرگاه دقیقی است که امام سجاد(ع) در دوره‌ی اسارت متفاوت عمل می‌کردند. آیت‌الله خامنه‌ای علتش را در این می‌دانند که حضرت در آن شرایط مستظهر به خون جاری سیدالشهداء(ع) و وظیفه‌شان جاری کردن این خون در اقصای عالم و رساندن پیام عاشوراست، ولی وقتی دوره‌ی اسارت به پایان می‌رسد آیت‌الله خامنه‌ای هم تأکید می‌کنند که ایشان متفاوت عمل می‌کند و به عنوان شهروندی که در مدینه است شرایط را به‌گونه‌ای رقم می‌زند که اولاً در قیام‌ها شرکت و مداخله‌ای نداشته باشد، چون اگر ارتباطی بین امام سجاد(ع) و این قیام‌ها بود و این ارتباط فاش می‌شد، نه‌ تنها امام سجاد(ع) به شهادت می‌رسید، تعبیر آیت‌الله خامنه‌ای این است که تشیع از بین می‌رفت. اگر در برابر حاکمان و نمایندگانشان هم تندی می‌کردند، در واقع نمی‌توانستند برنامه‌ی درازمدتشان را پیاده کنند. بیدار کردن جامعه‌ای که به خواب رفته فرآیندی طولانی است و تدریجی صورت می‌گیرد، چون اینها با خون سیدالشهداء(ع) در بدو واقعه بیدار نشدند. احتمالاً نهایتاً چند روز گفتند ای وای! ای وای! ولی بعد همان فضاها پیش آمد که به‌درستی اشاره کردند که جالب است در هنگام بحران هم رویکرد به دنیا زیاد می‌شود و هم رویکرد به هر نوع از عرفان. مثلاً در حمله‌ی مغول رشد تصوف داریم که تا چند قرن ادامه پیدا می‌کند، ولی رشد دنیاگرایی هم داریم. باز می‌شود نمونه‌هایی را ذکر کرد. لذا امام سجاد(ع) که این وظیفه را به دوش گرفتند که اگر می‌خواستند برخورد تندی با حاکمان یا منصوبان آنها داشته باشند، نمی‌توانستند این مسیر درازمدت را پیش ببرند.

در مورد بحث انتقال معارف امامت هم معمولاً گفته می‌شود که امام سجاد(ع) معارف را از طریق دعا انتقال می‌داد. در حالی که این یکی از ابعاد انتقال معارف توسط آن حضرت بود. معمولاً به جنبه‌های دیگر کم‌توجهی می‌شود. یکی از نکاتی که آیت‌الله خامنه‌ای اینجا به‌درستی مطرح و روی آن تکیه می‌کنند، این است که امام سجاد(ع) با مردم سخن می‌گفتند و سخنرانی می‌کردند و مسئله‌ی امامت را مطرح می‌کردند. دو نکته‌ی جالب در حدیث منقول از امام سجاد(ع) است. یکی اینکه بدانید رسول‌الله(ص) امام بود. وقتی به ظرف اینها و شرایط بیانشان توجه نمی‌کنیم، می‌گوییم اینکه چیز ساده‌ای است که رسول‌الله(ص) امام بود. در حالی که در آن زمان چنین تفکری وجود نداشت. حتی این تفکر مطرح بود که خلفای اموی می‌گفتند ما از پیامبر(ص) برتر هستیم. برای اینکه پیامبر(ص) نهایتاً یک پیک بود. در حالی که ما خلیفه‌ی خدا روی زمین هستیم. حتی یکی از اینها چاهی در مکه پیدا و حفر کرد و می‌گفت آب چاه من از زمزم گواراتر است، چون این چاه خلیفه‌ی خداست و آن چاه پیک خداست. بعد از چند روز چاهش خشک شد، ولی منظور این است که این اندیشه را ترویج می‌کردند که اینجا هم به آن اشاره شده است. جایگاه رسول‌الله(ص) و جایگاه تبعیت مردم از او و بحث امامت یک مطلب است. بحث دیگر این است که وقتی شما را در قبر می‌گذارند و نکیر و منکر مراجعه می‌کنند، این‌جوری نیست که فقط از خدا و رسول خدا بپرسند. از امام شما هم سؤال خواهند کرد. بیان این صحبت‌ها در جامعه‌ی اموی دوره‌ی یزید یا دوره‌ی مروانی اصلاً کار ساده‌ای نبود، ولی حضرت از این ظرفیت‌ها استفاده می‌کردند.

انتقال معارف از راه دیدار چهره به چهره مثل آنچه که در مسیر شام و در ورود به شام رخ داد، صورت می‌گرفت. همچنین انتقال معارف از طریق دعا انجام می‌شد. در دعاهای امام سجاد(ع) بحث اصول عقاید خیلی مطرح شده است. راه دیگر انتقال معارف از طریق سخنرانی بود. برای تکمیل این مباحث به کتاب «نقش امام سجاد(ع) در رهبری شیعه»ی محسن رنجبر ارجاع می‌دهم.

 

سخن پایانی

در پایان عرض می‌کنم آیت‌الله خامنه‌ای دوره‌ی امام سجاد(ع) را شروع دوره‌ی سوم امامت شیعه می‌داند. یعنی در تقسیم‌بندی‌ای که کردند بعد از دوره‌ی امام علی(ع) که دوره‌‌ای است که به خلافت منجر می‌شود، دوره‌ی حسنین است که حسنین شرایط خاصی با معاویه و بعد هم یزید داشتند. این امام سجاد(ع) است که فصلی نو را آغاز می‌کند. کاری که امام باقر(ع) و امام صادق(ع) انجام دادند و نهضت علمی است، تکمیل کار امام سجاد(ع) است. شروعش از امام سجاد(ع) است که باز هم به این موضوع اشاره می‌کنند. این سه امام باید در کنار هم دیده شوند و در یک سیر مورد بررسی قرار بگیرند.

و السلام علیکم و رحمه الله.

 

 

حجت‌الاسلام و المسلمین محمدمهدی طباخیان

مقدمه

اعوذ بالله من الشیطان اللعین الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. «الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی». «رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی* وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی* وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسَانِی* یَفْقَهُوا قَوْلِی»[5]. خدای منّان را شاکرم که توفیق دارم در خدمت جمع شما عزیزان باشم. اگر بنا داشته باشیم بی‌مقدمه آغاز کنیم، الحمدلله کتاب «انسان 250 ساله»ی آیت‌الله خامنه‌ای و کتاب «همرزمان حسین(ع)»، «دو امام مجاهد» و «حماسه‌ی امام سجاد(ع)» معظم له در دسترس است و عزیزان آنها را دیده‌اند و مطالعه کرده‌اند. در جمعی هستیم که شاید بخشی از عزیزان پژوهشگران همین آثار بوده و خودشان تحقیق کرده و مطالب را به هم دوخته باشند. فلذا پرداختن به فیش‌ها و گزاره‌های این آثار خیلی مفید فایده نخواهد بود. اینجا مثل بعضی از جلسات نماز جمعه نیست که بیانات آیت‌الله خامنه‌ای را باز کنم و نیم صفحه‌اش را قرائت کنم. اینکه دیگر بازپخش چندمین باره است. فلذا این‌گونه به مطلب نگاه نمی‌کنیم که بخواهیم به این شکل بپردازیم.

 

تمایز نگاه آیت‌الله خامنه‌ای به تاریخ امامت در تشیع

در موضوعات تاریخی یکی از بحران‌هایی که درگیر آن هستیم، خاصّه در فضای تحلیل‌هایی که از حوزه برمی‌خیزد و در فضای عمومی کنشگران تاریخ اسلام است، نحوه‌ی غلط مراجعه‌ی ما به گزاره‌های تاریخی، فیش‌ها و گزارش‌هاست. این بیشتر آسیب‌زننده است. یعنی گاهی اوقات شما با یک آدم به‌شدت پرمطالعه مواجه می‌شوید و چون الگوهای ذهنی‌اش در مراجعه به این گزارش‌ها الگوهای دقیقی نیستند و در روش پژوهشش نیاموخته است که با اینها چه کار کند، باز هم دچار آسیب و آفت می‌شود. تمایز نگاه آیت‌الله خامنه‌ای به تاریخ امامت در تشیع همین است. یعنی آنچه ایشان را از سایر کنشگران این فضا متمایز می‌کند، دقیقاً همین نکته است.

برای اینکه مطلب جا بیفتد برایتان مثالی می‌زنم. چند وقت پیش همین نکته را در فضای رسانه‌ای هم گفتم. کتاب «اثبات الهداه» شیخ حرّ عاملی را برمی‌داریم و شروع به تورّق می‌کنیم و به بخش امام هادی(ع) می‌رسیم. شیخ حرّ عاملی در این بخش می‌گوید فلانی از سامرا بازگشته است. حضرت علی بن محمد اباالحسن، امام هادی(ع) در منزل هستند. آن شخص از شیعیان هم نیست. یعنی فحوای گزارش کاملاً مشهود است که او شیعه نیست و مهمان امام(ع) می‌شود. امام هادی(ع) شروع به گفتگو با او می‌کند. اولاً اینجا امام هادی(ع) جوان است، چون ایشان در 42 سالگی از دنیا رفتند. اینجا هنوز در مدینه هستند و به سامرا نرفتند، پس فوق‌العاده جوانند. خلیفه هم واثق است. اولین سؤال امام هادی(ع) از کسی که از بغداد و سامرا از عراق به مدینه آمده این است که از عراق چه خبر؟ می‌گوید من از عراق برمی‌گشتم در حالی که همه‌ی امور سر جایش بود. اتفاق خاصی نیفتاده است. آقا می‌گوید نه، از واثق بگو. می‌گوید وقتی من می‌آمدم در اوج صحت و سلامت در سامرا بود و بر کرسی خلافت نشسته بود و امور سر جایش بود. بعد امام هادی(ع) سری تکان می‌دهند و می‌گویند: بعید می‌دانم همین‌جوری بماند. فکر می‌کنم توطئه‌ای در راه است. بعد امام(ع) می‌گوید: از متوکل چه خبر؟ آن شخص می‌گوید: متوکل در زندان است و به او سخت گرفته‌اند و اوضاعش خراب است. آقا می‌گوید: فکر نمی‌کنم اوضاع همین‌طور بماند. به نظرم او به قدرت می‌رسد. بعد امام هادی(ع) می‌پرسد: از صدر اعظم چه خبر؟ آن فرد می‌گوید: آقا! حرف، حرف اوست. هر چه بگوید. امام هادی(ع) می‌گوید: بعید می‌دانم. عاقبتش ختم به این نخواهد شد. آن شخص با تعجب به امام هادی(ع) نگاه می‌کند که قضیه از چه قرار است. او جمله‌ای دارد که من ده روز است از سامرا بیرون آمدم و به واقع کسی در مدینه خبری موثق‌تر و نزدیک‌تر از من ندارد. تحلیل‌های امام هادی(ع) برای او شگفت‌انگیز است. بعد آقا می‌گوید: بدان که متوکل علیه صدر اعظم طغیان کرده، واثق کشته شده، صدر اعظم به زندان رفته و متوکل به‌واسطه‌ی ترکان بر سریر خلافت نشسته است. آن شخص می‌گوید: آقا! واقعاً می‌فرمایید؟ تعبیر دقیقش در این روزها این است که جدی می‌فرمایید؟ امام هادی(ع) می‌فرماید: بله. کاملاً هم جدی است. خیالتان راحت باشد. قضیه همین است.

وقتی این گزارش را می‌بینیم، اگر (pattern) و الگوی ذهنی‌ام درست نباشد، چه چیزی را می‌بینم؟ الان ما طلبه‌ها چه چیزی را می‌بینیم؟ علم غیب امام(ع) را می‌بینیم، که عجب! امام(ع) علم غیب دارد، ولی اگر این الگوی ذهنی را کنار بگذارید، تعامل سیاسی امام(ع) را می‌بینید. آنچه که هیچ‌وقت ما نمی‌بینیم. یعنی با فقدان روحیه و رویه‌های تاریخ‌نگاری سیاسی اجتماعی مواجهیم، نه منابع. اینجا اوج یک گفتگوی سیاسی اجتماعی را از یک امام جوان در دوره‌ی عباسی، در دوره‌ی بحرانی که معتصم پایتخت را از بغداد به سامرا برد، می‌بینم. دارم در این وضعیت کنشگری سیاسی امام(ع) را می‌بینم. امام هادی(ع) دارد تحلیل ارائه می‌کند، چون آن شخص شیعه نیست و فحوای گزارش مشهود است، ولی ما چه کار می‌کنیم. خود شیخ حرّ عاملی گزارش را کجا آورده است؟ در «اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات» آورده است. او هم ته‌اش می‌خواهد بگوید دیدی چه امامی است؟! وقتی می‌خواهم مخاطبم را ارجاع بدهم به اینکه کنشگری را ببینید، یک وقتی به بعضی از عزیزان هم‌لباس خودم ‌گفتم که وقتی امام(ع) می‌خواهد علم غیبش را به رخ بکشد، آن را در ظرف سیاسی اجتماعی به رخ می‌کشد. یعنی اگر خدمت یک استاد اخلاق و عارف بروم، احتمالاً چنانچه بخواهد برگی رو کند که شگفت‌زده شوم، یک خبر شخصی به من می‌دهد. اصلاً در فضای اجتماعی نمی‌رود. اگر امام(ع) بنا دارد علم غیبش را به رخ بکشد، در فضای سیاسی اجتماعی است و برایش موضوعیت دارد. این را فراموش نکنید همان‌طور که عزیزان و سروران پیش از من فرمودند، به ظرف زمان و مکانش هم دقت کنید، آن غیرشیعه که از این جلسه بیرون می‌آید، شیعه‌ی امام(ع) نیست، پس نمی‌گوید عجب! علم غیب! علم غیب پیدا کردیم. احتمالاً اولین گزاره‌ای که او از این جلسه به دیگران منتقل می‌کند تحلیلگری سیاسی امام هادی(ع) است و این مسئله برای امام(ع) موضوعیت دارد و برایش موضوع بود.

باز از امام هادی(ع) مثال می‌زنم و سراغ امام سجاد(ع) می‌‌روم. ببینید چقدر بد به گزارش‌ها مراجعه می‌کنیم، چون همین نکته تمایز آیت‌الله خامنه‌ای است. وقتی حیات سیاسی اجتماعی را بررسی می‌کنید و با این نگاه می‌بینید در مورد امام سجاد(ع) چقدر مطلب پیدا می‌شود و در مقابل چشمان ما چقدر زوایای سیاسی اجتماعی گشوده می‌شود. مطلبی که در ادامه می‌گویم در کافی هم آمده است. ابوهاشم جعفری گزارش می‌کند که به امام هادی(ع) خبر رسید که یک گروه نظامی ترک عباسی دارد از کنار مدینه عبور می‌کند. ابوهاشم می‌گوید حضرت به من گفت فلانی و فلانی از اصحاب را جمع کن، به حاشیه‌ی مدینه برویم و این کاروان را ببینیم. می‌گوید ما هم رفتیم و دیدیم. همان‌طور که اینها را رصد می‌کردیم امام هادی(ع) یکی از فرماندهان ترک را صدا زد و با او به ترکی گفتگو کرد. مرحوم شیخ حرّ عاملی این مطلب را در کجا آورد؟ در «اثبات الهداه» آورد. در حالی که این گزاره به‌شدت سیاسی است. برای امام(ع) موضوعیت دارد که خودش نه، اصحابشان ساز و برگ دولت عباسی را ببینند. باید رفتارهای آنها را رصد کنند.

 

نگاه سیاسی به اقدامات امام سجاد(ع)

حالا با همین نگاه سراغ گزاره‌های عصر امام سجاد(ع) بیایید. همه‌اش سیاسی می‌شود. بکاء امام سجاد(ع) در رثای سیدالشهداء(ع) سیاسی است. یعنی ما باید واژه را توسعه‌ی معنایی بدهیم. وقتی می‌گویم حیات سیاسی اجتماعی، احتمالاً ابتدائاً کنشگری سیاسی امام(ع) علیه بنی‌امیه به ذهن ما می‌رسد، چون همه‌ی ما الگوهای ثابتی داریم. حتماً باید در آن شمشیر یا المان‌هایی باشد. آیت‌الله خامنه‌ای در کتاب «انسان 250 ساله» راجع به موسی بن جعفر(ع) این را می‌فرمایند و دیگر مجبورند نمادگرایی کنند. می‌گویند امام کاظم(ع) آدم سیاسی بود، چون بالای سرش قرآنی قرار داده و شمشیری آویخته بود. این یعنی من اهل [سیاست هستم]. این به خاطر ابتذال الگوهای ذهنی است. مجبورم این‌جوری نمادگرایی کنم. وگرنه گریه‌ی حضرت سجاد(ع) ورای اینکه یک واقعه‌ی عاطفی برخاسته از یک ضایعه‌ی عاطفی است و ورای اینکه سوگواری برای سیدالشهدا(ع) برای اخذ بهشت و این حرف‌ها باشد، بیشتر از اینکه عاطفه‌ی مردم را درگیر کند، دقیق‌ترین رفتار سیاسی اجتماعی در آن ظرفی است که سروران من رعب و وحشتش را ذکر کردند. چه کار کنم بتوانم بهتر از این انتقال بدهم؟ در انتقال روضه‌ها این یک کار سیاسی است. من باید از این 35 سال وحشتناکی بگویم که آیت‌الله خامنه‌ای می‌گویند عبدالملک مروان بر بالای منبر بود و در میان خطبه‌ی جمعه کسی بلند شد و به بخشی از خطبه‌ی او اعتراض کرد. توجهی نکردند. خطبه تمام شد. گزمه‌ها آمدند و او را بردند و دیگر او را پیدا نکردند. بنده خدا را بردند و در اسید حل کردند و به سناریوی بی‌بدن تبدیل شد. این یک وضعیت نرمال در دوره‌ی عبدالملک مروان است. یعنی شما باید آمادگی داشته باشید. یا در مورد عمر بن عبدالعزیز آدم شسته رُفته‌ی تاریخ، گزارش معروف طبری هست که طبری می‌گوید وقتی عمر بن عبدالعزیز می‌خواست در دوره‌ی حکمرانی‌اش مسجد پیغمبر(ص) را در مدینه توسعه بدهد و به او فرمان داده بودند آنجا را توسعه بدهد، به خانه‌های همسران پیغمبر(ص) ‌خورد. یکی از این بیوت بیت همسر پیغمبر(ص)، عایشه بنت ابی‌بکر بود که در اختیار آل زبیر بود. عمر بن عبدالعزیز می‌خواست مسجد پیغمبر(ص) را توسعه بدهد و به یکی از آل زبیر برخورد کرد. هرچه با هم چک و چانه زدند به نتیجه نرسیدند. آن فرد از آل زبیر را برهنه کردند و شب سرد زمستانی آن‌قدر آب یخ بر سرش ریختند که او جان داد. فردا صبح خانه را خراب کردند. تازه این پیغمبر صلحشان است! یعنی عمر بن عبدالعزیز پیام‌آور و نماد همزیستی مسالمت‌آمیز اموی‌هاست. حالا در این عصر می‌خواهم روضه‌های سیدالشهداء(ع) را منتقل کنم. چه کاری دقیق‌تر از اینکه در بازار با دیدن کودک بگریم. بر بالای قربانی کردن قربانی بگریم و دائماً در لفافی عاطفی همه‌ی جریان را به نسل بعدی منتقل کنم. این سیاسی است دیگر.

یک مرتبه برای دوستان مثال می‌زدم و می‌گفتم تصور کنید رسانه‌ها ادعا کنند در فلان خیابان در فلان روز یک کسی به دست نیروهای امنیتی کشته شده است. اینکه دقیقاً نقطه‌ی مقابل است، یعنی امام(ع) حق بود و اینجا باطل است، ولی مثال باطلش قابل فهم می‌شود. حالا در مثال بالا بخواهند پروپاگاندای سنگین رسانه‌ای کنند، بهترین کار چیست؟ بهترین کار این است که عاطفه‌ی مردم را برای انتقال پیامم درگیر کنم و فقط بگویم مادر یا خواهر این مرحوم یک سال کنار خیابان بیایند و بنشینند و سر ساعتی که ادعا می‌کنیم او کشته شده است گریه کنند. تمام ساختارهای امنیتی به بن‌بست می‌‌خورند و نمی‌دانند باید چه کار کنند. امام سجاد(ع) در 35 سال برای امویان بحران خلق کرد. حالا با این نگاه ببینید، درمی‌یابید این کار سیاسی است، ولی تا وقتی این‌جوری نبینید این کار سیاسی نیست و کاری عاطفی است، ضایعه‌ی عاطفی است. آقا آسیب دیدند.

در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی تاریخ اسلام درس می‌دادم. یک مرتبه‌ای یکی از عزیزان نکته‌ای گفت که برایم غم‌انگیز بود، ولی نقطه‌‌ی آغاز حرکت ذهنم بود. یکی‌شان گفت: «حاج‌آقا! ناراحت نمی‌شوید نکته‌ای بگویم؟» گفتم: «نه.» گفت: «امام سجاد(ع) دچار یک بیماری روانی به نام سوگ ناتمام بودند. الان درمان دارد.» برایم جالب شد. پرسیدم: «یعنی چه؟» جواب داد: «یعنی یک ضایعه‌ی روحی و عاطفی برای کسی رخ می‌دهد و عزیزی را به صورت ناگهانی از دست می‌دهد و نمی‌تواند هضم کند و 30 سال گریه می‌کند. به این سوگ ناتمام می‌گویند. این بیماری درمان دارد. می‌شود با مشاوره آن را درمان کرد.» به آن آدم به خاطر برداشتش از امام سجاد(ع) حق دادم، چون نتوانسته بودم بگویم این اقدام اشتباه است. وقتی یک اقدام فردی است، او راست می‌گوید. احتمالاً آن کنیز هم حق داشت که به امام سجاد(ع) گفت دیگر بس است. آقا! بیست و چند سال است دارید گریه می‌کنید. دیگر بس است. همین‌طور عموم رفتارهای حضرت سجاد(ع). دوباره دعای امام سجاد(ع) رفتار سیاسی اجتماعی می‌شود.

 

رفتارهای سخت امام سجاد(ع)

البته امام سجاد(ع) رفتارهای سخت هم دارد. به یکی دو مورد اشاره و بحث را تمام می‌کنم، ولی اگر الگوی ذهنی‌تان را تغییر دهید مسائل خیلی بهتر دیده خواهند شد. یعنی می‌توانید همه‌ی اینها را رفتار تند سیاسی ببینید، اما در صحنه‌ای قرار می‌گیرد که حتی قابل ردیابی و مؤاخذه هم نیست. اصلاً هنرمندی اهل‌بیت(ع) در اقدامات سیاسی همین بود. یعنی دولت طاغوتی می‌فهمید امام(ع) دارد علیه‌اش اقدام می‌کند، ولی او هیچ بهانه‌ای برای مقابله نداشت. اگر می‌بینید شبانه به بیت امام کاظم(ع) می‌ریختند، اگر شبانه به بیت امام صادق(ع) می‌ریختند، اگر شبانه ریختند و امام هادی(ع) را بر سر سجاده دستگیر کردند، کارتون و انیمیشن که نگاه نمی‌کنیم که مثلاً یک خلیفه‌ی گنده و کچلی آن طرف داشته باشیم و حسادت کند و بگوید شبانه بریزیم و خانه‌اش را به هم بریزیم. بچه‌بازی که نیست. اینها می‌فهمیدند این امام دارد علیه منافع امنیت ملی آنها اقدام می‌کند و آنها هیچ دستاویزی ندارند و نمی‌دانند باید چه کارش کنند. شب بروند؛ صبح بروند؛ نصف شب بروند؛ در حج بگیرندش، به خیمه‌اش بروند که یک چیزی پیدا کنند. اینها واقعاً داشتند اقدامات ماهرانه‌ی سیاسی اجتماعی انجام می‌دادند، ولی دولت‌ها نمی‌توانستند کاری کنند. امام سجاد(ع) الگوی تامّ و تمام این مسئله است. عموم رفتارهای حضرت همین‌گونه است.

البته رفتارهای سخت هم دارند. دو موردش را مثال می‌زنم و بحثم را پایان می‌دهم. مثلاً جاهایی خطوط قرمزی بین اهل‌بیت(ع) داریم که اهل‌بیت(ع) در هیچ شرایطی از آن خطوط قرمز عدول نمی‌کنند. مثل ماجرای فدک و ارثیه‌ی زهرای مرضیه(س) که موسی بن جعفر(ع) در این‌باره حتی در مقابل هارون و مهدی عباسی هم عدول نکردند. در عصر امام سجاد(ع) هم یکی دو نسخه‌اش را می‌بینید. یکی از نکات معروفش قصه‌ی ازدواج امام سجاد(ع) با کنیز آزاد شده‌ی حضرت است. امام سجاد(ع) کنیزی داشتند و ایشان را آزاد کردند و بعد با این کنیز ازدواج کردند. باز هم باید (pattern)مان را تغییر دهیم. الگو باید عوض شود. وگرنه باز هم این گزارش تاریخی را جور دیگری می‌بینم. عبدالملک مروان به امام سجاد(ع) نامه‌ای نوشت که آقا! شما کنیزی داشتید و او را آزاد و با او ازدواج کردید. این کار درستی نیست، چون شما شریف بنی‌هاشم هستید. بالاخره ما قریش هستیم. شما مرد آزاد و باشخصیتی هستید. در ساختار قبیله‌ای عرب ـ که اساتیدم بهتر درک می‌کنند که این ساختار چقدر قوی است ـ شما کار زشتی کردید. این توهین به منِ بنی‌امیه‌ای و بنی‌مروان است. اگر دنبال ازدواج بودی خوشگل می‌خواستی من برایت جستجو می‌کردم و با کسی ازدواج می‌کردی که شرافت قبیله‌اش به تو شرافت ببخشد. نه اینکه کنیزت را آزاد کنی. اولاً تا همین جا، عبدالملک مروان دارد در لایه‌ای با امام سجاد(ع) گفتگوی امنیتی می‌کند. دارد به امام(ع) یادآوری می‌کند که جزئیات زندگی شخصی تو هم تحت رصد دولت است. اول این را ببینیم. و من در جزئیات زندگی تو دخالت می‌کنم. یعنی صرفاً یقه‌گیری نیست. این خبر است. من دارم با تو تعامل دیپلماتیک می‌کنم. اینجا جواب امام سجاد(ع) زیباست. آقا فرمودند: دو نکته گفتی. اول اینکه چرا من با کنیز آزاد شده ازدواج کردم. بین دو سنت مخیّر شدم، سنت قریشی و سنت نبوی که جدّ من پیغمبر(ص) با ماریه بعد از اینکه او را آزاد کرد، ازدواج کرد. من به سنت نبوی پایبند بودم، نه سنت قریشی. یعنی دقیقاً بنی‌امیه را در نقطه‌ی مقابل سیره‌ی نبوی قرار می‌دهد. دوم اینکه گفتی با کسی ازدواج می‌کردی که به‌واسطه‌ی شرافت قبیله‌اش بر شرافت تو بیفزاید. ظاهراً نمی‌دانی من چه کسی هستم. من علی بن الحسین بن علی هستم. گمان نمی‌کنم شرافتی در عرب باشد که بتواند چیزی بر شرافتم بیفزاید. اینجا دیگر امام(ع) کوتاه نمی‌آید و ته حرف را می‌زند و اقدام جدی هم می‌کند، اما این همه‌ی زندگی امام سجاد(ع) نیست. همه‌ی رفتارهای امام سجاد(ع) همین‌گونه است. آخرین فراز بحثم باشد و بحث را تمام کنم. 

استاد عزیزم، آقای کاشانی می‌فرمودند یک وقت حوصله کنید صحیفه‌ی سجادیه را با این نگاه ببینید. فراز به فراز صحیفه‌ی سجادیه مملو از صلوات است. اگر بر صلوات «آل محمد» اضافه شود، هنوز صلوات نقطه‌ی اختلافی بین ما و گروه‌های فکری مختلف جهان اسلام است. این در دوره‌ی امام سجاد(ع) حرف سیاسی است. یعنی امام سجاد(ع) وسط دعای اخلاقی‌اش که دارد مناجات می‌کند، ناگهان یک «مرگ بر آمریکا» گذاشته و چپانده است و سپس به فراز بعدی می‌رود. شما صلوات را امروزی نگاه نکنید. البته اگر بخواهید امروزی هم نگاه کنید، چنانچه به بعضی از بخش‌های سرزمین‌های اسلامی بروید و اسم نمی‌برم، هنوز هم اگر صلوات را به ضمیمه‌ی «آل» بفرستید نقطه‌ی سؤال است و شما مورد عتاب و خطاب هستید، اما در عصر امام سجاد(ع) موضوع خیلی جدی است. تا جایی که بعضی از خلفا در عصر اموی و عباسی گفتند آرزوی ما این است که این صلوات را براندازیم، زیرا به ضمیمه‌ی «آل» است و این اعتبار بخشیدن به علوی‌ها و اهل‌‌بیت(ع) برای اقدامات سیاسی اجتماعی‌شان است و برایشان ظرفیت اجتماعی ایجاد می‌کند. حالا این (pack) را با این نگاه ببینید. تمایز آیت‌الله خامنه‌ای همین است. فیش‌ها همان فیش‌هاست. ممکن است اینها را به دست عزیزی بدهید و از دل این فیش‌ها بحث اخلاقی دربیاورد، ولی با نگاه متفاوتی همان گزاره‌ها از امام سجاد(ع) الگوی دیگری تولید می‌کند. به همین مقدار بسنده می‌کنم.

خدای منان را قسم می‌دهیم به حق امام سجاد(ع) بهترین خیرات و برکات را در دنیا و آخرت بر ما نازل بگرداند.

زیارت این امام را در دنیا و آخرت نصیب حال ما بگرداند.

شفاعت امام سجاد(ع) را در همه‌ی وهله‌های سخت دنیوی‌مان و همه‌ی مواقف سختمان پس از مرگ تا ان‌شاءالله شفاعت نهایی‌شان در جنت نصیب حال ما بگرداند.

امروز، 26 بهمن سال 1402 روز ولادت امام سجاد(ع) است. خدا را قسم می‌دهیم به حق امام سجاد(ع) که سلامتی و شفا را به همه‌ی بیماران خاصه ایثارگران عزیز ما برگرداند. ان‌شاءالله رب العالمین شهدا از این جلسه حظّ و بهره‌ای ببرند، برسد به روح طیبه‌ی امام راحلمان، بقای عمر آیت‌الله خامنه‌ای باشد و توفیقات روزافزونشان، صلواتی بر محمد و آل محمد.                      

                                    

 

                              

 

 

 

 

 

 

 

1ـ وَ رُوِیَ عَنِ اَلصَّادِقِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: اِرْتَدَّ اَلنَّاسُ بَعْدَ اَلْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلاَمُ إِلاَّ ثَلاَثَةً - أَبُو خَالِدٍ اَلْکَابُلِیُّ وَ یَحْیَى بْنُ أُمِّ اَلطَّوِیلِ وَ جُبَیْرُ بْنُ مُطْعِمٍ ثُمَّ إِنَّ اَلنَّاسَ لَحِقُوا وَ کَثُرُوا. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام، ج ۷۱، ص ۲۲۰

2ـ و من خطبة له (علیه السلام) و فیها یصف زمانه بالجور، و یقسم الناس فیه خمسة أصناف، ثم یزهد فی الدنیا:

معنى جور الزمان:

أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِی دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ [شَدِیدٍ] کَنُودٍ، یُعَدُّ فِیهِ الْمُحْسِنُ مُسِیئاً وَ یَزْدَادُ الظَّالِمُ فِیهِ عُتُوّاً. لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا. خطبه‌ی 32، نهج‌البلاغه.

3ـ سوره‌ی مبارکه‌ی ممتحنه، آیه‌ی 4

4ـ الکافی: 1/ 194/ 1.

5ـ سوره‌ی مبارکه‌ی طه، آیات 25 ـ 28.