بسم الله الرحمن الرحیم
نشست علمی با عنوان:
« بازخوانی حیات سیاسی اجتماعی امام صادق علیهالسلام از دیدگاه حضرت آیتالله العظمی خامنهای مدظلهالعالی»
زمان: سهشنبه مورخ 11 اردیبهشت 1403
ارائهدهندگان:
بسم الله الرحمن الرحیم.
بدون شک یکی از برجستگیهای علمی حضرت آیتالله خامنهای در زمینه تاریخ اسلام است. در رابطه با تحلیل کلان حیات سیاسی اجتماعی ائمه اطهار علیهمالسلام مطالبی ایشان در این زمینه مطرح فرمودند، از نمود و برجستگی بسیار خاصی برخوردار میباشد و کمتر اندیشمندی اینچنین رویکردی را نسبت به حیات سیاسی اجتماعی ائمه اطهار علیهمالسلام داشتهاند. آیت الله خامنهای سیره اجتماعی سیاسی تمامی ائمه علیهم السلام را به مثابه یک انسان واحد در نظر گرفته اند و تمامی اقدامات و تحرکات اجتماعی سیاسی ایشان را در ذیل نظریهای موسوم به «نظریه انسان 250 ساله» تشریح می نمایند. در این نظریه تمامی کنشگریهای مستقل و متعدد هر کدام از حضرات معصومین در قبال حکومتهای طاغوتی و جریانات معاند مکتب اهل بیت علیهم السلام علی رغم تفاوت های بسیار زیاد ظاهری و اشکال گوناگون و متنوع در چهارچوب خاصی قابل تحلیل است. از این رو تعارضات ظاهری و ادعایی در اقدامات و حرکات اجتماعی سیاسی ایشان به آسانی قابل رفع و حل است. به گونه ای که قیام حضرت سیدالشهدا علیه السلام و صلح امام مجتبی علیه السلام در قالب یک سلسله اهداف متعالی مورد تحلیل و تبیین قرار میگیرد و وجوه تهافت بدوی آن مرتفع خواهد شد.
با توجه به اهمیت این مسئله و ثمرات و کاربردهای آن تلاش شد در سلسله نشستهایی در مورد هریک از ائمه علیهمالسلام بهصورت مستقل یک بازخوانی از اندیشه و آراء آنها صورت بگیرد. این نشست علمی نیز در رابطه با حضرت امام صادق علیهالسلام به مناسبت نزدیکی به ایام شهادت ایشان برگزار میشود.
در این جلسه جناب آقای دکتر پورآرین نقش سیاسی امام صادق علیهالسلام و نحوه تعامل ایشان با دولت اُموی و مواضع امام صادق علیه السلام در خصوص انقلاب بنی عباس را مورد تحلیل و بررسی قرار خواهند داد.
همچنین حجت الاسلام و المسلمین سبحانی صدر، نقش اجتماعی امام صادق علیهالسلام در حفظ هویت شیعه و بسط و گسترش جامعه شیعی را مورد واکاوی قرار خواهند داد.
حجت الاسلام و المسلمین طباخیان نیز انقلاب علمی حضرت صادق علیهالسلام و ایجاد یک مکتب متمایز فکری و فقهی را بیان خواهند نمود.
جناب آقای دکتر فؤاد پورآرین
بسم الله الرحمن الرحیم. برای ما اهل تاریخ خیلی مهم است ببینیم شخصیتی که درباره حادثه یا موضوعی تحقیق میکنند و مینویسند، آن فرد دارای چه مزایا و امتیازهایی میباشد. آیا صرفاً اهل درس و مطالعه و تحقیق است و یا فراتر از این میباشد و در کوران حوادث درگیر بوده و زندگی کرده است. بنای کار ما بر مواضع و دیدگاههای آیتالله خامنهای است و ازاینرو سعی میکنم از این چارچوب خارج نشوم.
شخصیتی که درباره دستاورد علمی ایشان صحبت میکنیم، فقط دانشمند، محقق و عالم دینی نیست. آیتالله خامنهای بهعنوان شخصیتی در اینجا دیده میشود که در کوران حوادث زندگی کردهاند. وقتی بهعنوان یکی از سیاستهای امام جعفر صادق علیهالسلام، صحبت از تقیه میکنند و طبق حدیث میفرمایند: «التَّقِیَّةُ تُرْسُ الْمُؤْمِنِ» تقیه، سپر مؤمن است. ایشان این تقیه را بهکار بردند و استفاده کردند. وقتی از زندگی پُرخفقان آن دوران مطلب مینویسند و گزارش میدهند، معظمله در آن شرایط خفقانی سرکوبگر دوره پهلوی زندگی نمودند، زندان رفتند و معنای تقیه را لمس کردند و عمل نمودند. وقتی سخن از راهاندازی تشکیلات پنهان توسط ائمه اطهار علیهمالسلام و بهخصوص امام صادق علیهالسلام میکنند، خودشان اهل تشکیلات هستند، در تشکیلات بودند و تشکیلات راه انداختند. پیش از انقلاب و بعد از انقلاب کار تشکیلاتی و حزبی انجام دادند. وقتی صحبت از مبارزه سیاسی مینمایند، در بطن مبارزه فعال بودند و وجود داشتند. حتی در بحث درگیریها و نبردهای نظامی، ایشان بعد از انقلاب در صحنههای جنگ حضور داشتند. بهلحاظ حکومتی، بهصورت کارشناسی در بسیاری از مدیریتهای نظام خدمت کردند و صاحبنظر بودند و مدیریت داشتند. با اقشار و متخصصان مختلف سیاسی، نظامی، فرهنگی، ادبی و فقهی در تعامل بودند. این مسائل، توجه و اهمیت را بیشتر میکند که ما درحال مطالعه یک شخصیتی هستیم که با تمام وجود و با جامعیت، آنچه را که ائمه اطهار علیهمالسلام در زمان خودشان با آن درگیر بودند را لمس کرده است و این مسأله، اعتبار مطلب ما را بیشتر میکند. خیلی از افراد در حوزه، دانشگاه و مدارس اهل تحقیق هستند، اما نه زندان رفتند، نه مبارزهای انجام دادند و نه کار تشکیلاتی کردند و این مطالبی که ما از زندگی ائمه اطهار علیهمالسلام مطالعه میکنیم، این افراد از نزدیک لمس نکردند و ازاینرو دیدگاه آنها از این جهت ممکن است مورد نواقصی باشد. این موضوع، یک برجستگی است که اعتبار کار ما را از این جهت که بخواهیم کار و دستاورد محقق را بررسی کنیم، اعتبار را بالا میبرد. ما اهل تاریخ خیلی برایمان مهم است که محقق ما از چه جامعیت و امتیازاتی برخوردار میباشد.
نکته دوم؛ بهلحاظ روشی برای ما اهمیت دارد که شخصیتی که تألیف، کتاب و تحقیقی دارد، چگونه روشی را بهکار برده است. آن روش تحقیق و پژوهشی برای ما دارای اهمیت میباشد. بههرحال نخستین مسألهای که در تحقیق با آن مواجهایم، بحث منابع و مصادر است، چون بحث تاریخی میباشد و ما باید براساس مستندات سخن بگوییم. منتها خود مستندات باید مورد اعتبارسنجی قرار گیرند. اینکه صرفاً ما به یک کتابی مانند تاریخ طبری، مروج الذهب مسعودی، تاریخ یعقوبی و یا به کتابهای حدیثی اهل سنت یا شیعه ارجاع دهیم، برای ما اهمیت دارد که خود این مورخان و مصادر از چه اعتباری برخوردارند. این روایتی که در ارشاد شیخ مفید یا طبری آمده، بهلحاظ روشی برای ما دارای اهمیت است که ببینیم این فردی که بعد از سیصد یا چهارصد سال از آن حادثه فاصله گرفته، چگونه به آن حوادث و حقایقی که در آن زمان وجود داشته، دست یافتند. ما بهطور خاص در رابطه با زندگی ائمه علیهمالسلام، آیتالله خامنهای تأکید دارند که ما اینجا دارای ابهام زیادی هستیم. ناگفتهها، بیشتر از گفتههاست. طبیعی است، شخصیتی مانند امام صادق علیهالسلام مُبلّغ، واجد شرایط و مدعی امامت در مقابل سلاطینی مانند بنی عباس که آنها هم بهشکلی مدعای امامت و خلافت پیامبر (ص) بودند، یک وزنه و مانع سنگینی برای حکومتها میباشد و طبیعتاً ناچار خواهد بود که فعالیتهای سیاسی خودشان را پنهانی انجام دهند؛ چراکه اگر میخواستند بهصورت علنی و آشکار انجام دهند، حتی اگر با شخص ایشان هم کاری نداشتند، بهراحتی سراغ اطرافیان و پیروان ایشان میرفتند و آنها را مورد صدمه قرار میدادند. بنابراین اینکه ایشان و شیعیان پنهانکاری میکردند و دور از چشم حُکام، محققان، مورخان و ناظران کارشان را انجام میدادند، این نقصان را در گزارشهای تاریخی برای ما ایجاد میکند. این نکتهای است که معظمله به آن عنایت خاص داشتند.
نکته سوم؛ به تاریخنویسان و مورخان اشاره داشتند. این افراد نوعاً موضع محافظهکارانهای دارند و از ترس حکومت و بهخاطر شهریه و حقوقی که از حاکمیت دریافت میکردند و با آن گذران معاش مینمودند و نگرانی از اینکه مبادا مطلبی بنویسند که مورد رضایت حاکم یا خلیفه نباشد، بهطور طبیعی این افراد هم ناچار بودند مطالب خودشان را آنطور که فضای سیاسی و گفتمانی حکومتی ایجاد و تحمیل میکرد، عنوان کنند.
به فرض اینکه نخواهند جعل یا تحریفی ایجاد نمایند که بهطور قطع این مسأله را هم داشتیم. حتی بهطور خاص آیتالله خامنهای در فرمایشاتشان تصریح میفرمایند همه تواریخ معروف و معتبری که مدارک و مآخذ بیشترین تحقیقات و گزارشهای بعدی بهشمار میآید و تا پانصد سال بعد از زندگی امام صادق علیهالسلام نوشته شده، دارای صبغه عباسی است. ما اهل تاریخ به این مسائل خیلی توجه داریم و میبینیم که معظمله بالاتر از ما، این قضیه را دنبال میکنند که هر مطلبی را هر کسی در هر کتابی نوشته، این نیست که از اعتبار زیادی برخوردار باشد. میفرمایند: «هرگز از یک مورخ دوران عباسی انتظار آن نیست که بتواند یا بخواهد اطلاعات درست و مرتبی از زندگی امام صادق علیهالسلام و یا هریک از ائمه شیعه تحصیل و در کتاب خود ثبت کند. این است راز بسیاری از تحریفها و ابهامات در زندگی امام صادق علیهالسلام.»
نکته دیگری که میفرمایند این است که امامان ما به حکومت نرسیدند. دوران امروزی خودمان را مشاهده کنیم، انقلاب کردیم، به پیروزی رسیدیم و به بسیاری از اسناد رژیم پهلوی دست یافتیم، بسیاری از فعالیتهای پیش از انقلاب را گزارش میدهیم. این اتفاق برای ائمه علیهمالسلام نیفتاد و معظمله بهطور دقیق این مسأله را اشاره میکنند که فرصت حکومت نداشتند؛ چراکه اگر به حکومت میرسیدند، فضا در اختیار آنها قرار میگرفت، از فعالیت خودشان، شیعیان و پیروانشان قطعاً مطلب میگفتند و از گذشته برای راهنمایی و رهنمود یاران و دیگر آحاد ملت گزارشهایی میدادند و به گوش ملت میرساندند و حتماً از آن طرف به اسناد و مدارک حاکمان وقت دست پیدا میکردند. مانند الان که ما داریم از مستندات داریم استفاده میکنیم، از مراکزی که در دوره پهلوی سرّی و محرمانه بود و مردم و مبارزان به آنها دسترسی نداشتند.
این نکته روشی بود که آیتالله خامنهای به آن عنایت داشتند و برای ما خیلی مهم است، چون بدون توجه به این مسائل، آن نتیجهای که ما میخواهیم بگیریم، درست درنمیآید. بنابراین در تمام تواریخ این اتفاق میافتد و بهطور خاص در مورد تاریخ ائمه اطهار علیهمالسلام این وضعیت سانسور، فشار خفقانی خلفا، محرمانه بودن کار و نگرانی از اینکه مبادا عملیات و تشکیلات افشا شود، جزو موانع و محدودیتهایی بود که وجود داشت و سبب شد آنچه که ما درحال حاضر در دسترس داریم، بسیار ناچیز بود. منتها از لابهلای همین ناچیزها و براساس احادیثی که وجود دارد، ما جزئیات زیادی از این حقایق را بحمدلله بهدست آوردیم و آنچه که میتوانم تأکید کنم، تفکر ائمه علیهمالسلام، تفکر قرآنی است، و وقتی اینگونه باشد، شما بسیاری از روشها، منشها و سیرههای امامان معصوم علیهمالسلام را باید با آیات قرآنی مطابقت دهید. سیره ائمه علیهمالسلام، سیره پیامبر (ص) است، بنابراین آنچه که از سیره پیامبر اکرم (ص) نقل شده، آنها را میتوانیم بهعنوان یک محک و تجربه که در اختیار امامان معصوم علیهمالسلام است، ملاک تحلیل خودمان برای سیره و رفتار ائمه قرار دهیم که قطعاً مطابق رفتار پیامبر اسلام (ص) بوده است.
یکی از کارهایی که در تحقیقات تاریخی باید مورد توجه قرار گیرد و آیتالله خامنهای هم بهخوبی به آن عنایت دارند، بحث مفهومسازی است. انتخاب مفاهیم کلیدی برای تحقیقی که میخواهیم انجام دهیم. اگر توجه داشته باشید، در تمام تحقیقات یا پژوهشها، وقتی یک پروپوزال یا طرح مسألهای مینویسید، واژگان و مفاهیم کلیدی مهماند که اینها به چه معنا هستند و دارای چه جایگاهی میباشند.
یکی از مفاهیم کلیدی، مفهوم انسان 250 ساله است. خیلی انتخاب عمیق، دقیق و جامعی میباشد. از نظر معظمله این دوازده امام معصومی که آمدند و هریک در زمان، شرایط و فضای سیاسی خودشان مأموریت، دستورالعمل، تکلیف و عملکردی داشتند، همه اینها بهمثابه یک انسان واحدی هستند که در جای یکدیگر هم قرار میگرفتند، همان کاری را انجام میدادند که آن امام در آن شرایط انجام داده و درحال حاضر در تاریخ ثبت است. یعنی اگر امام حسین علیهالسلام در جایگاه امام حسن علیهالسلام میبود، آن عمل، سیره، سیاست و مأموریتی را انجام میداد که برعهده امام حسن مجتبی علیهالسلام بود. اگر امام حسن مجتبی علیهالسلام بهجای امام حسین علیهالسلام میبود، آن حادثه عاشورا بهنام ایشان ثبت میشد و همچنین دیگر ائمه اطهار علیهمالسلام. ما این موضوع را میتوانیم برای پیامبران هم تعمیم دهیم. یعنی اگر موسی علیهالسلام بهجای ابراهیم علیهالسلام بود، بُتشکنی میکرد. اگر حضرت ابراهیم علیهالسلام بهجای موسی علیهالسلام بود، به جنگ با فرعون میرفت. اگر حضرت ابراهیم علیهالسلام بهجای نوح علیهالسلام بود، او کشتی را میساخت. اینها مأموریتهایی است که از طرف خداوند تعیین و تکلیف شده است و آیتالله خامنهای به این مسأله عنایت میکنند که ائمه علیهمالسلام براساس تکلیف الهی عمل کردند و موضوع اصلاً شخصی نیست. بنابر عنوانی که انتخاب شده، از این جهت است و نکته جالبی که میتوانید از این قضیه استنباط نمائید، این است که سیره ائمه علیهمالسلام را میتوانید با هم ترکیب کنید. یعنی اگر قرار است امام صادق علیهالسلام را در یک موضع سیاسی بررسی کنیم، در اینجا اگر نقصان و کمبودی بهلحاظ منابع وجود دارد، با جدشان مطابقت میدهیم که در این زمینه مشابه، حضرت علی علیهالسلام یا پیامبر اکرم (ص) چگونه عمل کردند و امکان ندارد امام صادق علیهالسلام، خلاف سیره این عزیزان کار کنند. حُسن انتخاب این مفهوم و تعریفاش بدینمعناست که هم مأموریت ائمه علیهمالسلام را بهشکل جامعی تعریف و تبیین میکنیم و همین که نقصانها، ابهامها و کاستیها را هم توسط سیرههای یکدیگر بهصورت ترکیبی، تکمیل مینمائیم و کمبودهایش را برطرف میکنیم.
حجت الاسلام و المسلمین حمید سبحانی صدر
بسم الله الرحمن الرحیم.
امیدوارم بتوانیم از پنجره نگاه آیتالله خامنهای سیری در سیره ائمه اطهار علیهمالسلام داشته باشیم که بهلحاظ روشی و محتوایی، بدیع و قابلتوجه است.
ابتدا به فضای زمانی که معظمله این بحث را در آنجا طرح کردند، توجه کنیم. احساس میکنم بهلحاظ محتوایی که در فرمایشاتشان ارائه کردند، دو جنبه را اغلب درنظر داشتند.
نخست در دوران مبارزه، ما شاهد بدنهای از حوزه و روحانیت هستیم که با تأسی به امام صادق علیهالسلام به این جنبه فقط بسنده میکنند که حضرت فعالیت علمی، حدیثی و فقهی انجام میدهند و ما هم باید به همین جهت بسنده کنیم و گویا امام صادق علیهالسلام، هیچگونه رفتار سیاسی فعالی در برابر حاکمیت سیاسی نداشتند. این یک اشکالی در زاویه نگاه برخی بزرگان ما در آن دوران به سیره اهل بیت علیهمالسلام بود. یک تاریخپژوه توانمندی مانند آیتالله خامنهای که در دوران نهضت با نگاه به این چالش، گزارههایی از تاریخ را از سیره امام صادق علیهالسلام استخراج میکنند، تا بتوانند با اتکاء به آن واقعیت، حیات سیاسی امام علیهالسلام را نشان دهند، یک اصلاحگری فکری و اندیشهای در عصر دوران نهضت است، تا بتوانند به جامعه حوزوی و برخی علمای ما القاء کنند که این نوع رویکرد شما در تأسی به امام صادق علیهالسلام که بنشینید و فقط به درس و بحث بپردازید، درست نیست؛ و این جفایی است که به سیره امام صادق علیهالسلام دارید. بعد وارد آن بحث میشوند که رفتار سیاسی امام را شرح دهند. اینکه حضرت کار علمی میکنند، چه پسزمینهای از رفتار سیاسی در آن نهفته است. این یک بخش از نوع نگاه به این موضوع میباشد.
موضوع دیگر، جامعهشناسی شیعه است. ما در دورهای از دوران نهضت قرار گرفتیم که گویا صداها خشک شده، فریادی آنچنان برنمیآید، بهخصوص بعد از آیتالله کاشانی و فدائیان اسلام و حوادث نهضت ملی، تقریباً یک فریاد بلندی در عرصه سیاسی نداریم، تا اینکه حضرت امام (ره) فریاد میزنند.
جامعهشناسی شیعه بر اساس و پایه اندیشه سیاسی شکلگیری حکومت بر پایه ولایت فقیه، یک نقطه نگاهی بود که شاگردان امام (ره) به آن توجه دارند. آنگونه که معظمله در بحثشان به آن میپردازند که امام صادق علیهالسلام در دوران خودشان میکوشیدند: نخست، اندیشه امامت را برای جامعه تقویت کنند. یعنی یک جامعه شیعی بر پایه اندیشه امامت شکل بگیرد. دوم، گسترده شدن اجتماع شیعه بر پایه این اندیشه در سراسر قلمرو اسلامی، تا وقتی که بخواهد گام جدی برای برقراری حکومت اسلامی برداشته شود. ما در دوران نهضت میبینیم که همین اتفاق میافتد. یعنی حضرت امام (ره) یک اندیشه سیاسی دارند، شاگردان ایشان موظفاند در سراسر قلمرو ایران اسلامی، این اندیشه را بسط دهند. هم اندیشه ولایت فقیه و حکومت اسلامی و هم در شهرهای مختلف هستههای مبارزاتی شکل بگیرد. در برخی مراحل میدانیم که بهصورت مخفیانه بود و در بعضی عرصهها این موضوع خودش را نشان داد. ما در دوره امام صادق علیهالسلام میبینیم که این مسأله رخ داد و آیتالله خامنهای در طرح بحثی که از سیره امام صادق علیهالسلام دارند، کاملاً ناظر به اقتضای آن زمان است که هم باید اندیشه ولایت فقیه مطرح شود و جامعه این موضوع را درک کند که باید به چه سمتی گام بردارد و اصلاً رهایی جامعه ایرانی به چیست. و همین که این اجتماع شکل گرفت، میدانیم که آن چیزی که در انقلاب اسلامی رخ داد، انقلاب شهرهاست، یعنی انقلاب و کودتایی در پایتخت رخ نداد، بلکه در سراسر شهرهای ایران اسلامی، حرکت بهسوی تحقق انقلاب اسلامی صورت گرفت و بار آن هم بر دوش شاگردان امام (ره) بود که تبیینکنندگان آن اندیشه و نظریه هستند.
در دوران امام صادق علیهالسلام میبینیم که هم باید یک اجتماعی از شیعه بر پایه اندیشه امامت شکل بگیرد، این در مجموعه قلمرو اسلامی بسط پیدا کند، گستردگیای که جهان اسلام در اواخر دوره بنی امیه و اوایل بنی عباس دارد به گوش همه برسد و ازاینرو نمونههایی را داریم. آیتالله خامنهای در کتاب پیشوای صادق که یادداشتها و سخنرانیهای ایشان پیش از انقلاب است، گزارههایی را میآورند که افرادی را میبینیم در خراسان و نقاط دیگر، دارند این اندیشه را در بین مردم منتشر میکنند. شاگردان امام صادق علیهالسلام که پیش از آن در یک تشکیلات مخفی تربیت شدند و در جهان اسلام منتشر گردیدند، الان دارند آن اندیشه امامت را که یک هدفگذاری مهمی در رویکرد امام صادق علیهالسلام بوده را در جهان اسلام منتشر مینمایند. این موضوع را میبینیم که بهخوبی اتفاق افتاد.
از نقاط برجسته نگاه معظمله به مسأله امام صادق علیهالسلام این است که امام علیهالسلام بنا بود قیامکننده آل پیغمبر در عصر خودش باشد. یعنی قرار است آن قائم، امام صادق علیهالسلام باشد. مهدی موعود، گویا امام صادق علیهالسلام است. یعنی آن حکومت اسلامی آرمانی اهل بیت علیهمالسلام در دوره امام صادق علیهالسلام، بناست محقق شود. ما اگر این نگاه را داشته باشیم، میبینیم که آیتالله خامنهای در جاهای مختلفی بر این موضوع تأکید دارند. اگر این موضوع را نقطه اوج مسأله درنظر بگیریم، راهبرد و حتی حرکتی که امام صادق علیهالسلام از آغاز امامت خودشان تا هنگام شهادت دادند، بهخصوص تا اوجی که بنا بود آن حکومت اسلامی محقق شود، در راستای رسیدن به این هدف بزرگ است. اینجا وقتی میخواهند یک تشکیلات سرّی داشته باشند برای اینکه بدنه نخبگانی و تبیینکنندگی این اندیشه را شکل بدهند، تشکیلات شیعه صورت بگیرد، این اندیشه در سطح جهان اسلام منتشر شود و جامعه شیعی هویت خودش را بروز بدهد. اینها براساس آن تفکری که امام صادق علیهالسلام قیامکننده باشد، یک معنای خاصی پیدا میکند.
یکسری روایتهایی میبینیم که شاید تا پیش از این، اگر چنین عینکی به چشمانمان نزده بودیم که امام صادق علیهالسلام قرار است یک حکومت اسلامی تشکیل بدهد و منجی آل پیغمبر (ص) باشد، خیلی از این روایتها را درست نمیتوانستیم بفهمیم. نوع نگاهی که آیتالله خامنهای به مسأله دارند، خیلی از روایتهایی که تا بهحال مفهوم سطحی داشتند، یک مفهوم دیگری میدهند. ازجمله از زمان امام باقر علیهالسلام روایتهایی را داریم که در روشهای تاریخپژوهی معظمله هم این موضوع مشاهده میشود. یک روایتی که خیلی مطرح میگردید و خیلی سادهانگارانه به آن نگریسته میشد، با این نگاهی که ایشان به مسأله حرکت سیاسی امام صادق علیهالسلام دارند، کاملاً یک مفهوم سیاسی پیدا میکند. برای مثال از زمان امام باقر علیهالسلام میبینیم که حضرت صادق علیهالسلام میفرمایند من نوجوانی بودم با پدرم امام باقر علیهالسلام، وارد مسجد پیامبر (ص) شدیم، جمعی از شیعیان نشسته بودند، پدرم فرمودند (إِنِّی لَأُحِبُّ رِیحَکُمْ وَ أَرْوَاحَکُمْ) من عطر و بو و اجتماع شما را دوست دارم، یا روایتهایی که تأکید میکند (تذاکروا و تلاقوا و تحدّثوا) به ملاقات هم بروید، با هم مذاکره کنید (و فی ذلک احیاء لامرنا) چرا که به سبب آن امر ما اهل بیت علیهمالسلام زنده میشود. در واقع امام صادق علیه السلامدعوت به اجتماع و شکلگیری اجتماع شیعی میکنند.
و ما مشاهده میکنیم که آن تشکیلات پنهانی که خیلی مخفی بود، گرچه تا اواخر هم در زمان امام صادق علیهالسلام ادامه دارد، ولی ما یک نشانههایی از آشکار شدن و علنی شدن این موضوع را میبینیم. گویا اجتماع شیعی دارد این پوسته را کنار میزند و خودش را نشان میدهد، چون قرار است خیلی سریع به آن آرمان بزرگ نجاتبخشی دست پیدا کند. پس ما یکسری روایتهایی را میبینیم که امام صادق علیهالسلام به اجتماع شیعه دعوت مینماید. این اجتماع شیعه، یعنی مقدمه حکومت اسلامی. یعنی جامعه شیعه با هدایت حضرت، دارد یک هویت عینی و بیرونی دست پیدا میکند.
این یک نوع نگاه به آن چیزی است که در زمان حضرت رخ میدهد و همینطور گامهای نخست این حرکت در زمان امام باقر علیهالسلام و وصیتی که آیتالله خامنهای در کتاب اشاره کردند که امام باقر علیهالسلام فرمودند که این مبلغ یا درهم را بگیرید و تا ده سال در عربستان در ایام حج و مشعر برای من مرثیهسرایی کنند. این موضوع نشاندهنده این است که جریان شیعه دارد شکل میگیرد و خودش را نشان میدهد و عیان میشود. در دوران امام صادق علیهالسلام، درعینحال که میکوشد آن حلقه اصلی یارانی که باید در جهان اسلام منتشر گردند و این فریاد را پخش کنند، با تقیه و با تشکیلات پنهانی حراست مینماید، میکوشد در یکسری زمانهایی مانند ایام حج، فریاد را علنی کند و کمااینکه معظمله هم این مسأله را ذکر کردند و ما نمونه تاریخی داریم که در ایام حج، حضرت دعوت را علنی کردند.
اخیراً کاری با موضوع رویکرد اقتصادی اهل بیت علیهمالسلام براساس اندیشه آیتالله خامنهای با دفتر انتشارات انقلاب اسلامی انجام دادیم و یک بخش از این کار مربوط به امام صادق علیهالسلام است که رویکرد اقتصادی حضرت را به ما نشان میدهد. سعی کردیم در این بخش، آن روایات را بچینیم تا این مسأله را تبیین کنیم. ازجمله با همین عینکی که معظمله به حرکت سیاسی امام صادق علیهالسلام دادند، خیلی از این روایتها را بفهمیم.
برای مثال شخصی بهنام ابواسماعیل صیقل رازی، اهل ری بود و شمشیر تیز میکردند و یا کارشان آئینهکاری بود. این شخص خدمت حضرت رسید و لباس آورده بود. این روایت در وسائلالشیعه است. امام صادق علیهالسلام لباسهایی که پیش از این برای ما فرستادی، به کیفیت این لباسهایی که الان آوردی نیست. ابواسماعیل گفت بله این لباسها را همسرم اُم اسماعیل و من بافتیم. حضرت فرمودند شما مگر بافندهای؟ گفت بله، من بافندهام. فرمود خیر، شما به شغل صیقل بپرداز و شمشیر آماده کن. و ابواسماعیل از آن تاریخ به بعد، وارد یک حرفه دیگری بهنام شمشیرسازی میشود. ظاهر این روایت یک اشتغال است و در روایت هم میگوید من رفتم و وارد این کار شدم و کار تیز کردن شمشیر و صیقل دادن آئینه را ادامه دادم و از این کار سود هم بهدست آوردم. [1]
ولی یک وجه دیگر ما به این روایت این است که حضرت دارد جریان اسلحهسازی در شیعه را در قلمرویی مانند ری بیان میکنند. یعنی حضرت از مدینه، این موضوع را هدایتگیری مینمایند و در یک ری یک شبکهای از شیعیان، به کار اسلحهسازی روی میآورند و خود شیعه این را حمل میکند، به فروش میرساند، به مدینه میآورد و یک شبکهای شکل میگیرد. ما با این نوع نگاهی که به سیره امام علیهالسلام داریم، میفهمیم که حضرت همه این جهتدهیها را با منظور پیش میبرند و در راستای یک هدف بزرگ سیاسی است.
یا برای نمونه یک گزاره روایی دیگری وجود دارد. در بحث اقتصادی میبینیم امام صادق علیهالسلام بهشدت فعال است و از روایتهای متعددی میفهمیم که از وابستگی اصحابشان به جریان اقتصادی حکومت هم پرهیز میدهند. یعنی وابستگی اقتصادی بهلحاظ درآمدی به حکومت عباسی نداشته باشند و مستقل باشند. بهشکلهای تجارت و کشاورزی نمونه داریم و حضرت بهشدت اصحابشان را تشویق میکنند که وارد یک فعالیت اقتصادی مستقل بدون وابستگی به حکومت شوند.
یک نمونه که نشان میدهد در این جهتگیری سیاسی موردنظر حضرت بود، روایتی است که حضرت به شهاب بن عبدالربه فرمودند (إن ظننت أو بلغک أن هذا الأمر کائن فی غد فلا تدعن طلب الرزق و إن استطعت أن لا تکون کلا فافعل)[2] اگر شما گمان میکنید و چنین باور دارید و به شما خبر رسیده که امر قیام ما بهزودی انجام خواهد شد. دنبال رزق و روزی برو. منظور امام علیهالسلام این است که اگر ما بخواهیم تشکیل حکومت بدهیم، تو بهدنبال کار برو. اگر میتوانی یک کاری کنی که سربار نباشی، این کار را انجام بده. حضرت دارد با نگاه به آیندهای که حکومت بهدست اهل بیت علیهمالسلام میافتد، بهجای اینکه اینها را وابسته به مشاغل حکومت کند، دارند بهصورت مستقل بار میآورند که اقتصاد خودکفای مقاومتی، جامعه شیعه داشته باشد. این موضوع بهنظرم خیلی قابلتوجه است و نمونههای دیگری هم در این زمینه موجود میباشد.
به حضرت درخصوص وابستگی به درآمدهای حکومتی موضوعی مطرح میکنند. حضرت میفرمایند من دوست ندارم که حتی یک گرهی برای بنی عباس یا بنی اُمیه بزنم. دیدند حضرت یک نهر و آبگیری در مدینه حفر میکند، فرمودند من دوست ندارم برای اینها حتی یک گرهی بزنم و ریسمانی ببافم، تا وقتی که در این مدینه، زمینی برای کشاورزی دارم. گستردگی فعالیت اقتصادی حضرت در مدینه را که مشاهده میکنیم، گویا اقتصاد هم در اختیار امام صادق علیهالسلام و شیعیان است و از این جهت میباشد که ما میبینیم علاوهبر اینکه حضرت یک تشکیلات گستردهای از شیعیان را در مراحل نخست بهشکل پنهانی و در ادامه طی فرایندی اجتماعات شیعه آشکارتر میشود و خودش را عیان مینماید، اقتصاد را درونزا میکند، بهلحاظ اندیشهای حضرت این اندیشه امامت بزرگ شیعه که در سطح جهان اسلام پخش شده بود، شیعه معتقد به امامت بار میآورد. همانگونه که در جریان انقلاب اسلامی، انقلاب شهرها رخ داد، انقلابی را حضرت امام صادق علیهالسلام در سطح قلمرو جهان اسلام دارند با کمک حلقه شاگردان و یاران خودشان طراحی میکنند و بحث تربیت فقهی و تفسیری هم با ضمیمه به حرکت سیاسی حضرت بود.
حجت الاسلام و المسلمین محمدمهدی طباخیان
بسم الله الرحمن الرحیم.
نسبت به سیره سیاسی اجتماعی امام صادق علیهالسلام، واقعیت امر آنچه که دغدغه هر سیرهپژوه و مورخ شیعه منصفی باید باشد، این است که وقتی که ما به سیرهپژوهان و سیرهپژوهی در فضای گفتمانی شیعه نگاه میکنیم، بهخصوص از عصری که نوشتنهای به زبان غیرعربی مرسوم میگردد و برخی مصنفان ما دست به قلم میشوند و سیرهپژوهی مینمایند و برای افکار عمومی مینویسند، ما دچار یک بحران جدی هستیم و آن بحران این است که متأسفانه به سیره اجتماعی اهل بیت علیهمالسلام، کمتر پرداخته میشود و آنچه که بیشتر مدنظر هم نویسندگان و مخاطبان قرار میگیرد، وجوه فردی حیات اهل بیت علیهمالسلام میباشد و ما هر امامی را در یک قاب و تصویر خاصی میبینیم و ملاحظه میکنیم. فقدان خیلی جدی در این مسأله احساس مینمائیم، تا بدانجا که گاهی اوقات اگر بنا داشته باشیم درباره امام صادق علیهالسلام حرف بزنیم، بهعنوان امامی که توقع میرود بعد از حضرت امیر علیهالسلام بیشترین گفتوگوها را ما نسبت به امام صادق علیهالسلام در فضای گفتمانی شیعه داشته باشیم. ممکن است تصور شود، امام دوم باید سیدالشهداء علیهالسلام باشند، ولی اگر مقتلالحسین علیهالسلام را کنار بگذاریم، نسبت به عموم حیات امام حسین علیهالسلام، ما آنچنان اطلاعات و دادههای گستردهای به اندازه حضرت جعفر بن محمد علیهالسلام نداریم. لذا حضرت صادق علیهالسلام از جایگاه ویژه اجتماعی برخوردار است. در عصری زیست میکند که یک انقلاب گسترده توسط جریان هاشمی و فرزندان عبدالمطلب در جامعه رقم میخورد که بنیاُمیه را از صحنه سیاست کنار بزند و تبعاً همه میدانیم که جعفر بن محمد علیهالسلام یکی از سه سید طالبی است که ابوسلمه خلال همدانی نامه مینگارد و او را همرتبه زید بن علی و عبدالله بن حسن بن حسن میبیند. وقتی شما مشاهده میکنید که امام صادق علیهالسلام همعرض عبدالله محض، ابو سلمه خلال مخاطب قرارش میدهد و با درنظر گرفتن اینکه عهدهدار یکی از جدیترین و زودهنگامترین قیامهای طالبی علیه جریان عباسی هم عبدالله بن حسن بن حسن و بعد دو فرزند دیگر او و بعد ادریس دوم در سرزمین مغرب تشکیل دولت میدهد. میبینید که به امام صادق علیهالسلام در این تراز نگاه میشود و بهطور دائم هم مورد اعتناست.
گزارشی دیدم از یعقوبی، وقتی که وفات حضرت صادق علیهالسلام را به منصور دوانقی خبر میدهند، نحوه تعامل منصور عجیب است و گریه میکند و میگوید من میدانم چه کسی از بنیهاشم از دنیا رفت. ارتباط زمین و آسمان با رفتن او منقطع شد. مفسر قرآن از بین ما رفت. آن کسی که صاحب فتوا و علم بود، ازهد الناس و افقهالناس بنیهاشم بود. تعریفها و تمجیدهایی که نسبت به امام علیهالسلام از طرف منصور میبینیم، نه اینکه اینها واقعی و صادقانه باشد، اما درنهایت مجبور است در آن فضایی که میخواهد حرمتها را نشکند و خودش را به جریان هاشمی همچنان منسوب کند، باید این حرف ها را بزند. بهخصوص چون همچنان عصر هادی و مهدی عباسی نرسیده بود و ما خیلی تغییرات جدی ایدئولوژیک را در بنیعباس نمیبینیم. مسأله وراثت اعمام هموز مطرح نشده است؛ لذا تلاش نکردند که آن جریان انتقامگیری و خونخواهی از علی بن ابیطالب و سیدالشهداء علیهماالسلام را در حاشیه ببرند. بالاخره هنوز عصری نگذشته از آن جملات داوود بن علی، زمانیکه میخواست پسر برادر خودش صفاح را به خلافت منصوب نماید، در کوفه آن خطبه معروف را قرائت کرد و گفت بعد از نبی اکرم (ص) ما خلیفه حقی را نداشتیم، الا علی بن ابیطالب علیهالسلام و بعد از او، امروز برای نخستینبار است که یک هاشمی بر کُرسی خلافت مینشیند. هنوز ایدئولوژی به عصر هادی و مهدی نرسیده بود که تغییرات ژرفی بکند. مجبورند که حرمت امام صادق علیهالسلام را نگه دارند.
درد اینجاست که یکچنین شخصیت و رجل ترازی در عرصه اجتماعی و سیاسی، زمانیکه بنا داریم از او گفتوگو کنیم، گفتوگوهای ما صرفاً گونهای میشود که مخاطب احساس میکند با یک آخوند مسألهگو یا یک رتبه بالاتر، یک فقیه صاحبدرس و یا یک رتبه بالاتر یک مفتی در تراز مفتیان عصر خودش مواجه است. بیشتر شأن را به آن سمت میبریم و پرداختهای ما به آن شکل میشود و امام صادق علیهالسلام در آن قاب و زاویه میبینیم. چون بحث بنده به انقلاب فکری و فرهنگی امام مرتبط است و طرح یک مذهب فقهی و اعتقادی متمایز، به همین نکته هم خوب پرداخته نشده است. یعنی وقتی در اینجا هم میخواهیم از امام صادق علیهالسلام گفتوگوی علمی کنیم، شأن امام را خیلی اندک و کاسته میبینیم و صرفاً حضرت را محدود به روایتگویی میکنیم، به اینکه بخش بزرگی از روایتهای ما در شیعه اثنیعشری به جعفر بن محمد علیهالسلام میرسد، باز این ندیده انگاشتن رفتارهای ژرف و دقیق فرهنگی امام صادق علیهالسلام است.
وقتی از امام صادق علیهالسلام گفتوگو میکنیم، باید ابتدا یک پیشینهای در تاریخ تشیع درنظر بگیریم. بعد از ماجرای قتل خونبار سیدالشهدا علیهالسلام در کربلا در سال 61 هجری قمری، شیعیان که هنوز هم آن شکلگیری یک مذهب اعتقادی و فقهی منسجم و منضبط را نداریم، باید بگوئیم جریان علوی که میتواند اشتراکهای بسیار گستردهای هم با طبقه عامه مردم داشته باشد و آن چیزی که ما امروز به اهل سنت میشناسیم، اتفاقاً علویها اشتراکات گستردهای دارند. رسته و جریان علوی یک دوره محاق رفتن دارد. یعنی یک ضربه اساسی میخورد، بهخصوص بعد از اینکه دوباره در کوفه مصعب بن زبیر موفق میشود سرکوب دومی شیعیان را انجام دهد، ظرفیتهای شیعیان رو به زوال میرود و آن ظرفیت اولیه جریان علوی، آسیبهای جدی میبیند. جایگاه سادات بنی حسین آسیب بسیار بسیار جدی میبیند و علی بن حسین علیهالسلام را میبینیم که با محدودیت صاحبان گفتمان مواجه است. یعنی من خیلی یار و آدم فرهنگی در اطرافم ندارم. آن بسط و گستردگی را ندارم و در خود جریان بنیهاشم، گاهی اوقات مورد طعن و نقد هستم. فعالیتهای فرهنگی و فکری شیعیان آسیب جدی دیده است و اگر بخواهیم به جریانات تاریخی در این وهله ظنین باشیم، یکی از مهلکترین خطراتی که هویت جریان علوی را به مخاطره انداخت و هر لحظه ممکن است آن ضربه نهایی را به جریان علوی بزند، این است که جریان علوی بهواسطه اینکه سرکوب شده و حاکمیت او را مطرود نموده و مجال گفتوگو را از دست داده و بر بالای منبرهای رسمی نقد میشود، ولی فرصت پاسخگویی را ندارد، و هر کسی کمترین انتسابی به جریان علوی داشته باشد، تحت تعقیب، پیگرد، قتل، زندان و حبس قرار میگیرد، نخستین مخاطره این است میرود که در دل جامعه خودش هضم گردد و این یک خطر بسیار بسیار محتمل میباشد. میتواند این جامعه بهسرعت آن نقاط تمایزش با جامعه عمومی اسلامی، مضمحل شود و در دل جامعه بزرگتر خودش هضم گردد و بهمرور زمان کار به جایی برسد که خیلی از احکام شرعیه اینها از دست برود.
مهم نیست احکام شرعیه در این مقام، ما چیز مهمتری داریم و آن هم نقاط ممیزه اعتقادی و فضای گفتمانی است و ممکن است آنها از دست برود و به یک گروهی با تفکرات خاصی تبدیل شوند. کمااینکه این اتفاق در طول تاریخ بسیار افتاده است. میتوانیم از خیلی جریانهای فکری نام ببریم که در وهله نخست تمایزات جدی داشتند، ولی در ادامه مسیر، تمایزاتشان محفوظ نماند.
روایت شریف مرحوم کلینی در کتاب کافی میتواند بحث ما را از این جهت تکمیل کند. در متمم بحثشان در اصول کافی، کتابالحجه روایت طولانی از ماجرای قیام محمد نفس زکیه و عبدالله محض میآورند و در آنجا یک پرسش شرعی کسی از عبدالله محض پرسید که من شنیدم اجداد شما در مدل وضو گرفتن، با عامه متفاوت بودند و روی کفش مسح نمیکشیدند. عبدالله در آنجا این فتوا را به استهزاء میگیرد و میگوید ما همانگونه که پیشینیان و اصحاب اصلی پیامبر (ص) عمل کردند، عمل میکنیم و نقطه تمایزی در این زمینه نداریم و یک طعنی به سیدالشهداء علیهالسلام وارد میکنند. ما اینجا نمیخواهیم عبدالله بن حسن بن حسن را متهم بنامیم، ولی میتوانیم شاهدمثالی بگیریم بر اینکه بهمرور زمان، حاکمیت میتواند من را از لحاظ اجتماعی به یک سمتی ببرد که در معتقدات نقطه تمایزم را از دست بدهم. اینجا باید راهبران یک هوشمندی فوقالعادهای داشته باشند که در چینش اولویتها، موضوعات فرهنگی و گفتمانی را به رفتارهای صرف سیاسی و اجتماعی ترجیح دهند.
یکی از نقاط ممیزه امام صادق علیهالسلام با عموم سادات طالبی دیگر از اولاد امیرالمومنین و زهرای مرضیه علیهماالسلام که در اثنای شکلگیری دولت بنیعباس قیام و خروج میکنند، همین است. حضرت صرفاً بهدنبال یک جریان صرف اجتماعی و انقلاب تُند و خشن اجتماعی نیستند، این نیست که من فقط به این بیندیشم که دولت مرکزی را سرنگون بکنند و به هر قیمتی یک دولتی تشکیل بدهند. حضرت در منظومه فکریشان واضح است که به رفتارهای فرهنگی و گفتمانی تقدم میدهند.
ابتدا دنبال این هستند که یک نرمافزاری داشته باشم که این نرمافزار را در اذهان برخی ثابت نمایم، بعد از اینکه این نرمافزار مشتری پیدا کرد و من را بهعنوان راهبر پذیرفتند، این گفتمان بین ما ایجاد شد، بعد این گفتمان بهمرور زمان غلبه پیدا کند، جریان اجتماعی از قِبَل خودش تولید نماید و این جریان اجتماعی به سمت دستگیری عرصههای سیاسی برود. اشتباهی که میشود برخی سادات بنی الحسن را به آن متهم کرد؛ این است که پیش از اینکه نرمافزار اندیشهای ارائه کنند، به سمت بهدست گرفتن عرصههای سیاستورزی رفتند و شاید اینجا یکی از نقاطی باشد که برای ما فهم شود و واضح گردد که چرا حضرت صادق علیهالسلام با برخی تحرکات سادات علوی در اعوان تشکیل عباسی همراهی و همکاری را لازم را نداشتند و در همان عصر، حضرت به خانهنشینی متهم میگردند.
روایت معروفی از مرحوم شیخ حُرعاملی در اثباتالهدی وجود دارد و البته مشابه این روایت در کتاب شریف کافی هم مرحوم کلینی ذکر میکنند که یکی از بزرگان زیدیه با یکی از شیعیان درحال گفتوگوست و به تمسخر، نام امام صادق علیهالسلام را صدا میزند و میگوید این پیرمرد چه زمانی از دنیا میرود که جریان علوی یک نفسی بکشد. خانهنشینی را کی پایان میدهید. بهخاطر اینکه یک بخشی از جریان سادات علوی در صحنه معارضه قرار دارند و میجنگند و دارند علیه حاکمیت اقدام میکنند، ولی ما امام صادقی را میبینیم که اولویت ذهنیاش متفاوت است. چون ظاهراً آنچه که در ذهن حضرت بود، این است که خطر محتملتری که بیخ گوش جریان شیعی میباشد، صرفاً این نیست که یک دولت بنیعباس متزوری ظهور کرده و دارد از بعضی اِلِمانهای شیعی بهره میبرد. خطر محتملتر این میباشد که اگر من نجُنبم، ممکن است همه نقاط تمایز اعتقادیام از بین برود. یعنی من باید منتظر باشم که در عصر بعدی من بروم به این سمت که دیگر تفاوتی بین من و عموم جامعه نباشد.
این موضوع هیچ تنافی با وحدت ندارد. ما متأسفانه در فهم این مسأله گاهی اوقات یک بحران عمیقی داریم. برخی گمان میکنند منظور از وحدت، این است که ما باید در جامعه عامه هضم شویم. اگر قرار است هضم گردیم که دیگر به آن وحدت نمیگویند. وحدت یعنی من با حفظ تمام نقاط تمایزم، از اصرار بر نقاط تمایز در مرزهای معارضه فرهنگی دست بردارم و سعی کنم بر اشتراکات دست بگذارم. اصلاً همین که میگویم از تمایز دست بردار و بر اشتراک دست بگذار، یعنی تمایز و اشتراکی وجود دارد. اگر قرار باشد من در عامه هضم شوم، دیگر نه تمایزی و نه اشتراکی است، وحدتی وجود ندارد، بلکه یکی شدیم و دور همدیگر زندگی مینمائیم. گام نخست امام صادق علیهالسلام، تولید آن گفتمان است و خیلی مرزبندی شفاف و واضحی دارند.
مرحوم کلینی روایت معروفی در کتاب شریف کافی دارند و در سفر شیخ حر هم این روایت را نقل میکند. میگوید در سفر حجی، حضرت صادق علیهالسلام در انتهای مسجد بیتوته کرده و نشسته بودند و مشغول عبادت بودند. جناب ابوحنیفه بزرگ عامه در کنار امام صادق علیهالسلام میآید که بنشیند. ابوحنیفهای که اگر در مدینه یا کوفه بود، مورد احترام امام بود، ولی اینکه مکه است و مکه گفتمان مدنی و کوفی ندارد، در مکه حجاج از شرق و غرب عالم آمدند و یک نمایشگاه میباشد. یک چیزی میبینند و تحلیل هم نمیکنند. در اوج ناباوری امام صادق علیهالسلام به ابوحنیفه تَشَر میزند و میگوید کنار من ننشین، تا من و تو را یکی نبینند، تا تصور نشود که گفتمان و تو یکی است و این یعنی یک مرزبندی. من دارم یک نرم افزاری تولید میکنم، نمیتوانم اینجا از نقاط افتراقمان کوتاه بیایم. من باید بر سر نقاط افتراقمان پافشاری کنم، ابتدا گفتمان را تولید نمایم و ازاینرو میبینید در تداوم هم، حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام در جلسه مهدی عباسی، وقتی به تظلمخواهی میرود، بساط تظلمخواهی که مهدی برقرار کرده، حضرت آن چیزی را که بهعنوان تظلم پیش خلیفه عباسی میبرد، ماجرای فدک است و غصب حاکمیت و بازگرداندن چیزی که در سقیفه بنیساعده بهعنوان فدک زهرای مرضیه (س) غصب شد و بعد هم اشعار سیاسی دارد که همه مرزبندیهای جغرافیایی و سیاسی امروز جهانی است که تو بر آن خلافت داری و حاکمیت میکنی.
پس ما در گام نخست باید اولویت امام را ببینیم. امام بهشدت به تولید گفتمان و به ایجاد یک نرمافزار فرهنگی معتقدند و بهدنبال تولید این هستند و در کنار این، اُمید دارند که در گام بعدی بتوانند یک جریان اجتماعی را با این گفتمان تولید بکنند و در گام بعدی بتوانند از دل این جریان اجتماعی، یک گفتمان سیاسی تولید نمایند که این گفتمان سیاسی خودش را موظف بداند به اینکه برود عرصه سیاستورزی را بهدست بگیرد. این مسیری است که امام صادق علیهالسلام برای سیاستورزان اگر میخواهند در مسیر حق قدم بردارند، طراحی میکند. اینکه من در گام ابتدایی باید یک نرمافزار فرهنگی مشخص و منسجم داشته باشم.
دکتر فؤاد پورآرین
بسم الله الرحمن الرحیم.
یک نکتهای که در مورد آن غفلت میشود، بر سر عنوان مبارزه سیاسی یا جنگ است. خیلی از افراد جنگ را معطوف به سلاح میبینند. وقتی اسلحه کشیده شد، میگویند جنگ شد. شاید شنیده باشید پیامبر اکرم (ص) در مکه نجنگید، بلکه در مدینه جنگید. بهصورت مجبوری و در دفاع از خود بود. این مطلب البته درست است. ولی عنایت نمیکنند که اهل فن میگویند دعواها همیشه از لفاظی شروع میشود. وقتی پیامبر اسلام (ص) گفت لاالهالاالله. بُتهای شما به کنار رود. این اعلان جنگ میباشد.
مفاهیمی که آیتالله خامنهای دارند از همین قبیل است، وقتی میفرمایند تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی. شما گفتید این فکر شما جاهلی است، بُت باطل است، خدای واحد را پرستش کنید. تمام حیثیت و هویت آن جامعه را نابود کردید. امام صادق علیهالسلام به عرفات میرود و هزاران نفر از نقاط مختلف جهان اسلام آن زمان حضور داشتند، اعلام مینماید پیامبر (ص) امام بود، علی بن ابیطالب علیهالسلام امام بود، همینطور ادامه میدهد تا زمان خودش. بعد در تفسیر این امامت به بنیعباس میفرماید، شما میگوئید امامت برای تو نیست، ای حاکم عباسی، این اعلان جنگ است. مگر مبارزه سیاسی چگونه باید باشد. شما جایگاه حکومتی را از ما گرفتید و گفتید ما غاصب هستیم. این جایگاه حق تو نیست، امام من هستم. طبق تحلیل معظمله، نمودارهای برجسته زندگی حضرت صادق علیهالسلام را سه مورد میدانند: ابتدا مسأله تبلیغ و تبیین امامت میباشد. مگر کم چیزی است، وقتی میفرمایند امامت مال ماست، یعنی کار تمام است و یک نوع اعلان جنگ میباشد و بههمین دلیل به سراغ او میروند، احضارش میکنند، خانهنشیناش میکنند، خانهاش را آتش میزنند و بعد ایشان را به شهادت میرسانند. اگر این موضوع نبود که کاری با ایشان نداشتند.
مبارزه و مناظره فکری عقیدتی که امام علیهالسلام با بقیه دارد. آیتالله خامنهای بهعنوان نمودار دوم، با عنوان تبلیغ و بیان احکام دین به شیوه فقه شیعی بیان میکنند و تفسیر قرآن هم به همین شکل است. شما با قاریان، حافظان، قاضیان، مبلغان و عالمان درباری هماورد میکنی، یعنی کسانیکه اطراف حکومت بنیعباس قرار دارند و با حرفها، صحبتها، تبلیغها و تفسیرهایشان، به بنیعباس مشروعیت میدهند. شما اینها را میزنی، با بحثهای فقهی، علمی، حدیثی، کلامی و قرآنی انجام میدهی و اینها را محکوم، مردود و مطرود مینمایی و آنها را شکست میدهی. این بدینمعناست که تو مشروعیت و پایگاه دینیات را از دست دادهای. وقتی با علمای درباری طرفدار و توجیهکننده سلطنت بنیعباس مقابله میکنی و جلوی آنها میایستی و به آنها پاسخ میدهی و محکومشان میکنی، یعنی ضربه مشروعیتی به شما زدم. اطرافیان تو که این افراد هستند، بهلحاظ علمی و فقهی که به این شکل هستند، پس به چه کسی متکی هستی.
نمودار سومی که معظمله نام میبرند، کار تشکیلاتی و پنهانی است که با عنوان سازمان وکالت از آن نام میبرند. این قضیه تا زمان نواب خاص اربعه وجود دارد. بهصورت تشکیلاتی این وکلا بودند، ارتباطات تشکیلاتی وجود داشت. در قم، خراسان، عراق، مصر، شمال آفریقا و آندولوس میبینید که از امام صادق علیهالسلام صحبت میشود. همه به مکه میآیند و در همایش جهانی امت بزرگ اسلام، امام بهترین فرصت را در آنجا مشاهده میکنند و شروع به تبلیغ میکنند، نیروهای تشکیلاتی و خواص هم دارد، برخی اوقات و در خیلی از موارد خودش جلو نمیرود، شاگرداناش را جلو میفرستاد، یکی از معانی این حرکت این است که تو در حد من نیستی، ابتدا با شاگردان من مبارزه کن. آیا میتوانی هماوردی داشته باشی و پاسخ اینها را بدهی که مصداق داستان دوره حضرت امیر علیهالسلام نشود که فرمود (انزلنی الدهر) روزگار من را پائین آورد (حتی قیل علی و معاویه) چون گفته شد علی و معاویه و مجدد میگوید (ثم انزلنی حتی قیل معاویه و علی) روزگار من را پائین آورد، چون من را با معاویه مقایسه کردند. وقتی صحبت از من میکنند، میگویند علی و معاویه. این یک تنزل است که اینقدر اینها در این مسأله جاهل هستند که من را در حد این فرد دیدند. ازاینرو بعد از این قضیه شگرد امام صادق علیهالسلام اینگونه شد که شاگرداناش را جلو میفرستاد. هرجا هم خودشان صلاح میدیدند، غیر از شاگردانی که فراوان داشتند و احضارهایی که منصور انجام میداد، به ابوحنیفه میگفت از ایشان سؤالات سخت بپرس. در شرایط خاص امام مجبور بود در آنجا حضور داشته باشد و پاسخ دهد.
بنابراین بحث جنگ فقط گرفتن شمشمیر و سلاح نیست، درحال حاضر ما داریم با قدرتهای بزرگ نبرد میکنیم، مگر ما داریم جنگ مسلحانه انجام میدهیم؟ اصلاً لزومی ندارد. همین که اعلام میکنیم این ظلم، ستم، استعمار و استثمار است. آنها میفهمند که این اعلان جنگ میباشد و وقتی به شما حمله کردند، طبیعی است که ما هم دفاع میکنیم. کاری که پیامبر اسلام (ص) در دوره مدینه انجام داد. اما پیش از این پیامبر اکرم (ص) به آنها اعلان جنگ داد که در واقع خدا اعلان جنگ داد.
نکته دیگر درخصوص استراتژی کلان امام صادق علیهالسلام است که آیتالله خامنهای بهعنوان استراتژی کلی امامت مطرح میکنند و آن ایجاد انقلاب توحیدی و علوی میباشد. این مفاهیمی که معظمله انتخاب مینمایند، این شخصیت فقط اهل کتاب، درس و مدرسه نیست، بلکه با این مسائل زندگی کرده است. وقتی مطلبی مینویسند، جامع و پخته است. یعنی باید روی مطلب حساب کنیم، چرا این مفهوم انتخاب شده است. مفهوم استراتژی کلی امامت، ایجاد انقلاب توحیدی و علوی. پیامبر اکرم (ص) رسالت را اعلام نمود و بعد از او توسط جانشینان ایشان ادامه پیدا کرد. اینها متولیان هدایت مردم هستند. اینجا بحث هدایت و رسالت الهی میباشد و مأمور به این موضوع هستند و دنبال این مسأله میباشند که انقلاب توحیدی و علوی ایجاد نمایند؛ چراکه تحریف بهوجود آمده است. از همان زمان فوت پیامبر اکرم (ص) تحریف بهوجود آمد. زمان خلفای راشدین این موضوع تقویت شد. منع حدیث کردند. زمان امیرالمومنین علیهالسلام بهشکل دیگری ادامه یافت. زمان امام حسن مجتبی علیهالسلام بهنحو دیگری مانند شبههپراکنی و فرقهسازی. جریانهای فکری و اعتقادی درست کردند، مرجعه باشند، مردم جبری فکر کنند. تمام این تحریفها صورت گرفت، عباسیها آمدند از فضای علاقه مردم به علی علیهالسلام و شیعیان استفاده کردند، از شعار (الرضا من آل محمد) سوءاستفاده نمودند و بهنفع خودشان مصادره کردند و حال تحلیل، استدلال و منطقشان چیست؟ دو استدلال داشتند: ما از نسل عباس، عموی پیامبر (ص) هستیم. براساس نگاه قبیلهای، شیخ بزرگ بنیهاشم است. پیامبر (ص) که فوت شد، حق این شخص بود که به حکومت برسد و به ما رسید و ما از نسل او هستیم. از یک طرف به علی فرزند عبدالله بن عباس میرسند که این شخص شاگرد محمد حنفیه بود. طبق نگاه کیسانی، امام است. از این موضوع استفاده کردند، پسر علی علیهالسلام، امام بود و این خلافت به ما رسید. چه کسانی این حرفها را میزدند؟ همان محدثان، مبلغان، قاریان و حافظان که اینها در کتب صحا وارد شد و وقتی گفتند آیه تطهیر نازل گردیده است، حدیث کساء و... اهل بیت رسول الله چه کسانی هستند. در صحیح مسلم نیشابوری درعینحال خبر دقیق و درست هم دارد، در یک روایت دیگری بنیعباس را اضافه میکند. اهل بیت رسول، علی، حسن، حسین، فاطمه، در یک روایتی بنیعباس را اضافه مینماید. چرا جعل کردند؟ برای اینکه حقانیت خودشان را اثبات کنند. این صحاحی که بهوجود آمد، چه زمانی نوشته شد؟ در دوره بنیعباس. اگر یک امامی با آن بیعت کردند، امام بعدی اعلام شد، با او بیعت نمودند، دومی را بکشید. چنین داستانی وجود داشت و این دوره، دوره قیام، جنبش و اعتراضات است. تقیه هم بود، راویان هم بنیعباسی بودند. رابطه امام ما با قیام زید چه بود؟ با قیام یحیی بن زید چه بود؟ در تاریخ طبری، وقتی زید شهید میشود، یحیی به سمت خراسان متواری میگردد. حکام محلی خیلی تلاش میکنند، حتی به او پول میدهند که او را جذب نمایند و بهنوعی او را قانع کنند کنار بیاید و حتی او را به تقوای الهی دعوت میکنند و فتنه نکن. دنبال میکند و به شهادت میرسد. آنجا مینویسد بعد از این شهادت (اسود الخراسان) عزادار شدند. درحالیکه همان سیاهجامگی ابومسلم خراسانی و عباسیان است. تمام خراسان سیاهپوش شدند و بعد اعلام میکنند در آن سال هر فرزند پسری بهدنیا آمد، ناماش را یا یحیی و یا زید گذاشتند.
از این فضا عباسیها استفاده کردند. ابومسلم خراسانی و ابوسلمه در عراق استفاده نمودند و بعد چون مزاحم و خطرناک بودند، یک به یک این افراد را حذف کردند و ازاینرو امام در این شرایط تقیه میکند که یک فضا و خلأ قدرت در اوج داستان اضمحلال بنیاُمیه و روی کار آمدن بنیعباس رخ داده است. مانند فضایی که در شهریور 1320 در ایران بهوجود آمد و متفقین آمدند و دیگر رضاشاهی در کار نیست. فضا شکست و دیگر حکومت نمیتوانست کنترل کند و همه درگیر هم هستند. متفقین هم درگیر یکدیگر بودند. آلمان، رقابت با شوروی و... در زمان امام صادق علیهالسلام هم همینطور بود. عباساُمیه و بنیعباس درحال نبرد بودند، حتی به شام رفتند و قبور سلاطین بنیاُمیه را شخم زدند، حفر میکردند و هرچه استخوان داشتند آتش میزدند و به دور میانداختند و بهطورکلی درگیر این دعواها و انتقامها بودند. امام علیهالسلام بهترین وقت را برای این قضیه مناسب دید که شروع به کار خودش نماید و شروع به سازماندهی نیروها و تبلیغات کردند.
بنابراین تا زمان عباس سفاح اتفاقی نمیافتد، بعد که دوره منصور تثبیت میشود، آنجا امام علیهالسلام تحت نظر است و او را کنترل مینمایند. مورد مؤاخذه قرار میگیرد، محدود میشود و مرتب تصمیم میگیرند که ایشان را بکشند. جلسه میگذارند مانند ابومسلم که او را دعوت نمودند و با نیرنگ و توطئه او را کشتند، خواستند امام هم به شهادت برسانند، ولی امام علیهالسلام با زرنگی و هوشیاری سعی کرد در حد امکان از این قضیه دوری کند، ولی بههرحال سلطان خلیفه کذایی میفهمد چه اتفاقی میافتد و ازاینرو به سمتی میرود که بهطورکلی این رقیب سرسخت خودش را هم بهلحاظ سیاسی، هم بهلحاظ علمی و هم بهلحاظ سیر و سلوک اخلاقی و رفتاری اُلگو و اُسوه بود را حذف کند.
بحث استفاده بنیعباس از فرهنگها، فرقهها و ایدئولوژیهای مختلفی که بعد از فتوحات وارد بلاد اسلام شد و درحال حاضر تبلیغ میشود و خود خلفا هم به این موضوع دامن میزدند. خاندان برمک را به دربار آوردند. ما حتی در مدرسه، این بُعد از زندگی برمکیان را نمیگوئیم. برمکیان در سرکوب مخالفان بنیعباس و تثبیت حکومت آنها خیلی کار کردند و در ضربه زدن به امامان ما هم دخیل بودند و خیلی از طرحها را آنها ارائه میدادند. برمکیان را آوردند و آنها بههرحال تبلیغ فکر، عقیده و فرهنگ خودشان را انجام میدادند. اینکه گفته میشود تبلیغ زندیقان، مجوسیت، زرتشتیگری و مزدکیه، دقیقاً از این دوران دیده میشود. جالب است این موضوع را شما در دوره بنیاُمیه نمیبینید. ولی در دوره بنیعباس این موضوع را مشاهده میکنید. یعنی فضا را با حالت اباحیگونه باز مینمایند و اسمش را تساهل و تسامح میگذارند، ولی در اصل این داستان، این است که آن جریان اصیل فکری به چالش بیفتد، مورد غفلت قرار گیرد و مردم در دغدغه اختلافات فکری و کلامی میافتند و حکومت کار خودش را انجام میدهد. کمک اینها فقط بحث عقیدتی نبود که کنیز جمع کنند، حرمسرا و کاخ درست کنند، برای خودشان مال و اموال جمع نمایند، جانشینان را تثبیت کنند، البته خود عباسیها در درون خودشان اختلافات زیادی داشتند. بههرحال بهخاطر این شیوهها توانستند خیلی عمر داشته باشند. عمری که پنجبرابر حکومت بنیاُمیه است. با همین تکنیکها و تاکتیکها طولانی شد. البته وقتی احساس کردند که ایرانیها بهدرد نمیخورند، تُرکها را وارد حکومت نمودند. حتی وقتی دیدند این حکومت پایتختاش اگر بغداد باشد، عرب و عجم هستند، به سامرا انتقال دادند و میبینیم همین اقوام، گاهی بر سلطان و خلیفه مسلط میشوند و شروع به جابهجایی خلفا میکنند. این را بُکش و فرزندش را بگذار. مادرانشان هم دخالت میکردند. این کنیز ام ولد است، از ایرانی است، این شخص رقابت میکرد که فرزند خودش ولیعهد و جانشین بعدی باشد. همین هم یک مصیبتی برای اینها شد. بههرحال با همه این تفاسیر، آنچه که ما درحال حاضر بهعنوان مذاهب اهل سنت از آنها یاد میکنیم، حتی زمانیکه در آن زمان ابوحنیفه زنده بود، هنوز مذهب نبود. مذهب به این معنا وجود نداشت. اینها برای بعد است. فِرَق و مذهب زیادی هم بهوجود آمدند. همین چهار مذهبی که درحال حاضر یاد میکنیم، بهغیر از وهابیت که جریان جدیدی است. زمان الملک الزاهد باید باشد. اینها برای ممالک مصر هستند و به قرون ششم و هفتم ارتباط دارد. اینها گفتند بیشتر از این مذهب درست نکنیم، کاری که واتیکان نسبت به انجیلها انجام داد. انجیلهای مطرح و رایجی که درحال حاضر در دست مسیحیها داریم، اولی همان چهار فرقه است. بعداً هم یک برناوا پیدا شد و به پنج فرقه رسید. آیا انجیلها فقط اینها هستند؟ خیر، در واتیکان بیش از هفتاد انجیل وجود دارد. برای اینکه تشتت و اختلافات را کم کنند، محدود نمودند. برای همین، آن مذاهب هم به این چهار فرقه محدود کردند. مذهب ماوزایی هم بود و همین الان دانشگاهی بهنام آن در لبنان و سوریه وجود دارد. محمد بن جرید طبری، خودش صاحب یک مذهب و فقه خاصی است. ازاینرو در دورههای بعد آمدند و این فرقهها را محدود کردند. ولی اگر کتب صحاح سته را مشاهده کنید، پیش از کتب اربعه شیعه تدوین شدند. کتب صحاح در دوره بنیعباس میباشد، بهعنوان جریانهایی که در خدمت خلفا قرار داشتند و هرچه که در رابطه با تثبیت حکومت و خلافت بنیعباس حدیث وجود دارد، این دوران تدوین شد، پخش گردید و راویان هم اگر نگاه کنید، به راویان بنیاُمیه بازمیگردید. همه کارمند و مأمور بنیاُمیه هستند. جهت توجیه مکتب خلفا این مطالب را تدوین نمودند.
دکتر فؤاد آرین
این نکته یک داستانی پیش از انقلاب ایجاد کرد، از کلمه تقیه و پنهانکاری ائمه علیهمالسلام سوءاستفاده نمودند و بهخصوص امام صادق علیهالسلام. خیلی از افراد جزو قائدین بودند، نمیخواستند مبارزه کنند، محملشان این بود که امام صادق علیهالسلام نه با زید رفت و نه با فلانی رفت و گفت دوره، دوره ماست، زمان، زمان ماست و فقط این بُعد را میبینند. یعنی از این قضیه خواستند سوءاستفاده نمایند که در واقع عدم فعالیت و قعود خودش را توجیه کند. اما امام صادق علیه السلام وقتی صراحتاً میگوید من امام هستم یعنی دارد تقابل میکند. در زمان شاه بلند شو بگو ای رژیم حق تو نیست، این حرف را که میتوانی بگویی. نمیخواهد شمشیر بکشی، خانه تیمی درست کنی و اسلحه به دست بگیری. بنابراین خیلی از افراد اینگونه خودشان را توجیه کردند، حتی تا جایی پیش رفتند که با رژیم پهلوی همکاری مینمودند. با این توجیه که امام رضا علیهالسلام ولایتعهدی را در اختیار داشت و در فتاوایشان هم هست. مانند علی بن یقطین در درگاه هارون. ولی بعد میبینید در کنار دربار هستند و سیاستشان را توجیه میکنند. این است که بحث ورود در مبارزه سیاسی فقط این کلمه تفنگ و سلاح نیست. اصلاً شما نمیتوانید بجنگید، حرف که میتوانید بزنید.
حجت الاسلام و المسلمین حمید سبحانی صدر
بسم الله الرحمن الرحیم.
ما در دوره امام صادق علیهالسلام، چون بحث شکلگیری اجتماع شیعه را بحث میکنیم، از یک زمانی فاصله میگیریم که امام سجاد علیهالسلام فرمودند در دورهای زندگی میکنیم که در حجاز بیست نفر بیشتر ما اهل بیت را دوست نمیدارند. (ارتد الناس بعد الحسین الا ثلاثه) یعنی از یک چنین فضایی که مردم دارند از دستگاه اهل بیت علیهمالسلام پرهیز میکنند، حرکت را شروع کردند. یک چنین نقطه صفری را درنظر میگیرید، در دوره امام صادق علیهالسلام که این دعوت علنی میشود و حضرت در ایام حج فریاد میزنند و در روایتی که آیتالله خامنهای در این کتاب آوردند به چهار جهت، سهبار این جمله را تکرار میکنند که (کان رسول الله اماما) بعد علی علیهالسلام امام بود، بعد حسن امام بود تا به خودشان میرسند و من امام هستم. امام بهمعنای مفهومی که صرفاً مرجعیت علمی نیست، بناست حاکمیت سیاسی را هم در دست داشته باشد.
ما از آن نقطه میبینیم اهل بیت علیهمالسلام شروع کردند و در دوره امام باقر علیهالسلام آن مشکل بود. عبارتی که معظمله آوردند گرفتاری ما از دست مردم زیاد و سنگین است؛ چراکه وقتی دعوت میکنیم، ما را اجابت نمیکنند و اگر آنها را رها کنیم، دیگران حرف هدایتبخشی برای اینها ندارند؛[3] یعنی نمیتوانیم آنها را رها کنیم. اما مسأله اینجاست، دعوت میکنیم، ما را اجابت نمینمایند. یعنی جامعه از خانه اهل بیت علیهمالسلام پرهیز دارد. اینجا تشکیلات پنهان رخ میدهد و اینجاست تربیتشدگانی که بر پایه تقیه خودشان را حفظ نمودند، اما در قلمرو اسلامی که وارد میشوند، شروع به تبلیغ و ترویج کردن میکنند که به مردم بفهمانند تنها نقطه اتکاء این خانواده هستند و این خانواده پیشوایان حقاند. ازاینرو این جریان برانگیختن جامعه که از آن به خلق اراده عمومی تعبیر میکنیم، اهل بیت علیهمالسلام میکوشند که یک اراده عمومی خلق شود. مردمی که نمیخواستند بخواهند. مردمی که تا بهحال معارف دینشان را از دستگاه حکومت بنیاُمیه میگیرند، بفهمند که مرجعیت دینی برای پاسخگویی به معارف دینیشان این خانوادهاند و تنها جریانی که شایستگی حاکمیت هم دارند، اینها میباشند. بنابراین شبکه یاران حضرت کوشیدند تا این آگاهی را ایجاد کنند.
در دوره معاصر هم که در دوره نهضت حضرت امام (ره) بود، میبینیم انقلاب منبر رخ داد. یعنی آمد همان شگرد را شاگردان امام (ره) و جریان مبارزه که آن اندیشه را تبیین میکنند، در قالب منبر عمل مینمایند. یعنی رسانه مبارزه در دوره نهضت با همین معضلاتی که آن زمان بود، تکرار شد، منبر و تبیینکنندگان دارند مردم را آگاه میکنند که آن اجتماع شکل بگیرد.
یک نکته در مورد رسانه که درخصوص زمان امام سجاد علیهالسلام، مسأله شعر و شاعری را اشاره داشتیم. در آن دوره جریان شعر در خدمت ابتذال و حاکمیت سیاسی بنیاُمیه قرار داشت. رویکردی که امام سجاد علیهالسلام داشتند و ما نمونههایی هم از امام باقر علیهالسلام داریم، میبینیم دارند به جریان شعر بهعنوان یک رسانه بسیار قوی جهت میدهند. تعبیری که آیتالله خامنهای دارند، ایشان مفاهیمی را خلق میکنند، تعبیر شعر مسلکی را در کتاب پیشوای صادق بهکار میبرند. شیعهای که در زمان امام صادق علیهالسلام اجتماعاش شکل گرفته، قوت پیدا میکند و دارد علنی میشود، دارد بر پایه امامت امام صادق علیهالسلام ابراز وجود مینماید، این رسانه هم میخواهد که بتواند آن کلمات را منتشر کند. معظمله تعبیر شعر مسلکی دارند که در زمان امام صادق علیهالسلام به نقطه بلندی رسید. یعنی آن جریان شعری که در خدمت ابتذال و حاکمیت بنیاُمیه و بنیعباس قرار داشت که سیاست آنها را اجرا نماید، درحال حاضر تبدیل به یک جریان و رسانه مبارزه شده است و یک کُنش فعالی در این بخش دارد و میبینیم رهبر معظم انقلاب چند صفحهای را در این کتاب به مسأله شعر مسلکی میپردازند که رسانه شیعه در جریان مبارزه شد و این موضوع کمک میکند به اینکه شیعه هویت سیاسی خودش را آشکارتر به گوش همگان برساند.
حجت الاسلام و المسلمین محمدمهدی طباخیان
بسم الله الرحمن الرحیم.
نکته بسیار مهم این است، همین فهمی که ما سعی کردیم در قسمت نخست گفتوگو ایجاد کنیم، ما خیلی مستند در منابع تراجمنویسی و نسبنگاری اهل سنت میبینیم. یعنی یک ممیزهای در ذهن تراجمنویسان و نسبنامهنگاران اهل سنت نسبت به امام صادق علیهالسلام و دیگر سادات علوی و طالبی در قرن دوم و سوم هست. یک اتفاق خیلی عجیبی مشاهده میکنیم، گاهی اوقات گفتوگو میکنم میگویند شما ظنین هستی یا توهم توطئه داری. هرچه پیش میروم، میبینم توهم نیست، بلکه فهم یک توطئه بهشدت گسترده و عجیب و غریب است.
یکمرتبه درخصوص قتل جعفر بن محمد علیهالسلام برخی منابع را نگاه کردم و در اوج تعجب دیدم، بلاذری در انسابالاشراف از برخی سادات علوی بهمراتب کماهمیتتر از جعفر بن محمد علیهالسلام مانند حسن بن حسن بن حسن و عبدالله موسی بن زید بن حسن، بهطور مفصل گفتوگو میکند، ولی از امام صادق علیهالسلام گفتوگوی یک خط و نیمی دارد و به سال وفات و نحوه قتل نمیپردازد و با پُررویی هم نمیپردازد. میگوید نمیخواهم. یعنی معلوم است که من نسبت به جعفر بن محمد علیهالسلام موضع بهشدت منفی دارم.
ابن سعد در طبقاتالکبری نمود بارزش میباشد، در هر دو نسخه موجود از این کتاب وقتی تورق میکنید، به عدد دو هزار و خوردهای که میرسید در طبقه خامسه، به جعفر بن محمد علیهالسلام که میرسیم، در اوج تعجب میبینیم سهنقطه گذاشتند و فقط نام جعفر بن محمد علیهالسلام در بالا قرار دارد و بعد در هامش کتاب، مصحح نوشته است از نسخ خطی اولیه افتادگی دارد. احتمالاً به فتوای امام محمدباقر غزالی آن صفحات جویده شده در دل تاریخ و رفته است. ما این موضوع را نسبت به دیگر سادات علوی نمیبینیم. با اینکه سادات دیگر علوی دست به قیام و مبارزه مسلحانه زدند. یعنی اگر قرار باشد من بر علیه کسی موضع بگیرم، بهصرفه این است که بروم و علیه حسن مثلث، یا ابراهیم بن عبدالله بن حسن که در بصره قیام میکند، یا علیه ادریس بن عبدالله بن حسن که در مغرب قیام مینماید موضع بگیرم، باید بهدنبال نفس زکیه بروم و او را از میان بردارم. اینها همه هستند، ولی جعفر بن محمد نیست.
طبری، عثمانیالهواست، از همه سطور و فقرات کتاب فریاد میزند. اینکه بر این مکتب تا پایان عمرش مانده باشد یا نمانده باشد، این اثر اینچنین است. جعفر بن محمد علیهالسلام در طبری نه به دنیا میآید در تاریخ الرسل و نه از دنیا میرود. من هرچه جستوجو کردم که نحوه وفات جعفر بن محمد علیهالسلام را پیدا کنم، چیزی نیافتم. دیشب چند ساعت نسبت به موسی بن جعفر گشتم، باز هم چیزی پیدا نکردم. چند ساعت نسبت به محمد بن علی (امام جواد علیهالسلام) جستوجو نمودم و چیزی نیافتم. نسبت به امام باقر علیهالسلام هم مطلبی یافت نشد. در یک جمعبندی استاد اهل فنی میفرمود، بهطورکلی طبری نسبت به آل حسین علیهالسلام موضع منفی دارد. بهطور مشخص در کتاب رصد میکنید، درحالیکه سادات حسنی درحال معارضه منفی نظامی بودند. ولی طبری بهعنوان یک مورخ عثمانی، موضعگیریاش را علیه سادات بنی حسینی قرار میدهد و در رأسشان رگهای که از علی بن الحسین و جعفر بن محمد امام صادق علیهماالسلام میرسد. این موضوع نشان میدهد که آنها اتفاقاً نسبت به نحوه جهاد امام صادق علیهالسلام موضع منفی دارند. باقی که یک غباری است میآید و میرود. جریانی که جعفر بن محمد علیهالسلام تولید میکند، جریان بهشدت خطرناکتری است. یعنی هرچه شما جلوتر میروید، برای مثال در تاریخ خلیفه بن الخیاط نگاه میکنید، ما هیچ گزارشی از درگیریهای منصور و جعفر بن محمد علیهالسلام نداریم. اخبارالطوال دینوری گزارش نمیآورد. دینوری در اخبارالطوال ذیل سال 148 هجری قمری وفات امام صادق علیهالسلام به وفات امام نمیپردازد، درحالیکه به وفات ابی حفصه شاعر هارون پرداخته است. معتمر بن سلیمان و استاندار شروان و دربند را گفته است، اینها نشان میدهد تعمد دارم.
توصیه من به همه دوستان پژوهشگر این است که خیلی نسبت به مسائل اصیل اعتماد نداشته باشید. بدانید که اینها برخلاف ژستشان عمل کردند. خیلی اوقات ما شیعیان را به جانبداری متهم میکنند. گاهی اوقات ما میخواهیم بیان کنیم، وسط ارائه مینویسید موسی بن جعفر علیهالسلام. طرف میگوید جانبداری نکنید. شما با اخبارالطوال دینوری مواجه هستید که در آن وفات امام صادق، علی بن موسی و جعفر محمد علیهمالسلام را نمیگوید، من جانبداری میکنم یا او؟ یعنی بر سر واژهها با ما دعوا میشود، درحالیکه از آن طرف رهاست. ما نسبت به منابع اصیل باید حتماً ظنین باشیم و خیلی دقیق ماجرا را نگاه کنیم. چون متأسفانه عموم این تاریخنگاریها و حدیثنگاریها در عصر بنیعباس انجام شده است و ازاینرو میبینید اتفاقاً هم در تاریخنگاریها، نسبنامهنگاریها و حدیثنگاریها نسبت به ماجراهای امام سجاد و سیدالشهداء علیهماالسلام نرمتر برخورد کردند، تا نسبت به امام صادق علیهالسلام. چون میتوان از دل مقتلالحسین علیهالسلام چیزی هم بهنفع ایدئولوژی بنیعباس کشف کرد. ولی از دل ایدئولوژی امام صادق علیهالسلام نمیتوان چیزی استخراج نمود.
بنابراین من گفتمان دکتر پورآرین و نظریه رهبری معظم را تأیید میکنم که جهادی که امام صادق علیهالسلام به آن مشغول است که تبیین نرمافزار علمی فرهنگی میباشد، ایجاد یک نرم افزار و ساختار خاص اعتقادی است، ایجاد یک مذهب متمایز در همه زمینهها و ابعاد با جامعه عامه جهان اسلام میباشد، این بهمراتب و بهشدت از هر شمشیر برداشتنی و از هر علم کردنی، برای بنیعباس خطرناکتر است. چون این ماندگاری و مانایی دارد و جلوی هضم شدن را میگیرد و میتواند در مقابل ایدئولوژی که بنیعباس به زحمت در دوره مهدی و هادی عباسی دست و پا کرده بود برای خودش که بتواند خودش را به مرکز وحی و قداست جهان اسلام نبی اکرم (ص) متصل نماید، و از آنجا اخذ معنا و قداست کند، میتواند با این درگیر شود، بنابراین اتفاقاً برخلاف تصور عامه، بنیعباس دشمن جدیتر خودشان را، حسین فخ نمیبینند.
وقتی که رأس حسین فخ را برای هادی بردند، هادی، یقین بن موسی را مذمت کرد. گفت این کار را نمیکردی، او را اسیر مینمودی. ولی در ماجرای قتل موسی بن جعفر علیهالسلام، هارون ذرهای هم ملاحظه و ملاطفت به خرج نمیدهد. یعنی معلوم است که دغدغهها و نگرانیها بهمراتب از سادات حسینی که بهظاهر شمشیر بلند نکردهاند، بیشتر است، تا سادات حسنی که شمشیر به دست گرفتند. چون با آن بحران میشود مانند یک صاعقه تعامل کرد و از آن عبور نمود. کمااینکه بعدها میبینیم سادات بنیحسنی که در مغرب الاقصی و در شمال آفریقا دولت تشکیل دادند، مذهب سنی را پذیرفتند. بخشی از زیدیه، بخشی از تفکرات اهل سنت را پذیرفتند. اینها نتوانستند پیشبرد اهداف را داشته باشند. اما جریان اثنیعشری و اسماعیلی که فرع بر امام صادق علیهالسلام خلق شدند، توانستند تا قرنها ماناییشان را محافظت کنند و نگه دارند و بتوانند خودشان را بازآفرینی و بازتولید نمایند.
ازاینرو انقلاب فرهنگی امام صادق علیهالسلام در ذهن ما اولویت دارد، نه برای فرار از جهاد، بلکه برای جهاد و بلکه دولت بنیعباس بهتر و بیشتر و شدیدتر هم با این جنس از جهاد مقابله میکند، چون این جهاد مانایی و ماندگاری بیشتری دارد.
[1] . وسائل الشیعه، ج 17، ص 140؛ « مُحَمَّدُ بْنُ یَعْقُوبَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بُنْدَارَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَنِ اَلْقَاسِمِ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُوسَى بْنِ زَنْجَوَیْهِ اَلتَّفْلِیسِیِّ عَنْ أَبِی عُمَرَ اَلْحَنَّاطِ عَنْ أَبِی إِسْمَاعِیلَ اَلصَّیْقَلِ اَلرَّازِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِی عَبْدِ اَللَّهِ عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ وَ مَعِی ثَوْبَانِ فَقَالَ لِی یَا أَبَا إِسْمَاعِیلَ، یَجِیئُنِی مِنْ قِبَلِکُمْ أَثْوَابٌ کَثِیرَةٌ وَ لَیْسَ یَجِیئُنِی مِثْلُ هَذَیْنِ اَلثَّوْبَیْنِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ تَغْزِلُهُمَا أُمُّ إِسْمَاعِیلَ وَ أَنْسِجُهُمَا أَنَا فَقَالَ لِی حَائِکٌ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ لاَ تَکُنْ حَائِکاً فَقُلْتُ فَمَا أَکُونُ قَالَ کُنْ صَیْقَلاً وَ کَانَتْ مَعِی مِائَتَا دِرْهَمٍ فَاشْتَرَیْتُ بِهَا سُیُوفاً وَ مَرَایَا عُتُقاً وَ قَدِمْتُ بِهَا اَلرَّیَّ فَبِعْتُهَا بِرِبْحٍ کَثِیرٍ.»
[2] . الوافی , جلد۱۷ , صفحه۲۳
[3] . الإرشاد: 2 / 167؛ عنه البحار: 46 / 288 « بلِیَّةُ النَّاسِ عَلَیْنَا عَظِیمَةٌ إِنْ دَعَوْنَاهُمْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَنَا وَ إِنْ تَرَکْنَاهُمْ لَمْ یَهْتَدُوا بِغَیْرِنَا» «گرفتارى ما از دست مردم زیاد است اگر دعوت کنیم آنها را بحقیقت نمىپذیرند اگر آنها را رها کنیم جز بوسیله ما هدایت نخواهند یافت»