پژوه نامه فقه و علوم اسلامی

پژوه نامه فقه و علوم اسلامی

نشست مسأله مکتب امام خمینی (ره) و فسلطین

موضوع نشست: «نشست مسأله مکتب امام خمینی (ره) و فسلطین»

 

ارائه‌دهنده:

جناب آقای دکتر محمد صادق احمدی

 

زمان:16/3/1403

 

طرح بحث

بسم‌ الله الرحمن الرحیم. در رابطه با با مسأله مکتب امام (ره) و فلسطین، مباحث زیادی صورت گرفته است. اما اگر بخواهیم با یک صورت‌بندی دیگری به موضوع فلسطین و مکتب حضرت امام (ره) نگاه داشته باشیم. ابتدا باید ببینیم مسأله فلسطین چه جایگاهی در جهان اسلام دارد و بعد مکتب امام (ره) چه خصوصیاتی دارد که ببینیم رابطه این‌ها با هم چگونه است.

پیش از اینکه اساساً ما با ظهور اسلام مواجه شویم، برای بنی‌اسرائیل و آنچه که بعداً قوم یهود خوانده شد، فلسطین مسأله می‌شود. آنجایی‌که حضرت موسی علیه‌السلام بنی‌اسرائیل را از مصر خارج می‌کند و خدا به این قوم وعده فتح آن سرزمینی را می‌دهد که امروز به‌نام فلسطین می‌شناسیم و رژیم صیهونیستی آن را غصب کرده است که هم در قرآن اشاراتی به این موضوع هست و هم در متون تاریخی یهودیت و مسیحیت به این مسأله اشاره شده است که بنا بر آنچه که در قرآن اشاره شده است، حضرت موسی علیه‌السلام از هر سبطی یک‌نفر را انتخاب می‌کنند و بروند راجع‌به این سرزمین جدیدی که خدا به آن‌ها وعده داده کسب خبر نمایند و ببینند آیا بنی‌اسرائیل یارای نبرد با این قوم را دارند یا خیر. در همان آیات در قرآن کریم اشاره شده است، ده نفر از این دوازده نفر مرجفون بودند. کسانی بودند که در دل بقیه را خالی می‌کردند. وقتی آمدند گفتند ما در پوشش تاجر و کاروان تجاری به شهرهای فلسطینی‌نشینی رفتیم و دیدیم آن‌ها خیلی برج و بارو و ابزارها و نیروی نظامی خوبی دارند، دارای هیکل‌های تنومندی هستند و ما اصلاً یارای مقابله با آن‌ها را نداریم که البته دو سبط از آن‌ها به روایت قرآن کریم خبرهای خوب دادند و درنهایت قوم بنی‌اسرائیل موفق شدند سرزمین مقدس را فتح کنند. از آن تاریخ که به روایت تاریخ سه هزار پیش از این تاریخ‌دانان تا به امروز فلسطین مسأله بوده، هرچند در دوره‌های مختلف مسأله‌بودگی این سرزمین متفاوت بوده است. در یک بُرهه‌ای مردم این سرزمین، خسته از رهبران الهی از خدا طلب شاه می‌کردند که ما آنجا ظهور حضرت داوود علیه‌السلام را به‌عنوان پادشاه یهود می‌بینیم و بعد از اضمحلال و سقوط حکومت پادشاهی و از بین رفتن معبد، قوم یهود به‌تدریج پراکنده شدند و همواره در آرزوی برگشت به این سرزمین و بازگشت به آن حکومت باشکوه حضرت داوود و سلیمان علیهماالسلام بودند. این آرزویی بود که تا ابتدای قرن بیستم برای این قوم محقق نشد.

در رابطه با مسأله فلسطین، یک نکته مهم آن است که در زمانی‌که حضرت امام (ره) نهضت خودشان را شکل دادند، درست است که موضوع فلسطین سابقه سه هزار ساله دارد، ولی بعد از ظهور اسلام و برپا شدن حکومت‌های دست‌نشانده در منطقه غرب آسیا تقریباً می‌توان گفت فلسطین از اولویت نخست کشورهای مسلمان خارج شده بود.

در یادداشت‌های سخنرانان و بزرگانی مانند مرحوم آیت‌الله حائری هم مشاهده می‌کنید که شاید چهل سال پیش ایشان در یادداشت‌هایشان می‌گویند بسیاری از حکام عرب مسلمان در پنهان با رژیم صهیونیستی دست دوستی دادند و منتظر فرصتی هستند که این دوستی و ارتباط را علنی کنند و این خبری است که دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی در سال‌های اخیر در سطح دنیا به آن پرداختند و در رسانه‌ها با عنوان معامله قرن از آن یاد کردند و در امتداد از بین بردن مسأله‌بودگی فلسطین برای جهان اسلام، دست به این کار زدند که با عملیاتی که در رسانه‌ها با نام طوفان‌الاقصی مطرح شد، با وجود تقدیم کردن شهدای بسیار، دوباره فلسطین را به‌عنوان مسأله نخست جهان اسلام مطرح نمودند که گرچه ظاهرش، ظاهر کشته شدن، رنج، شهادت و تخریب خانه‌های فلسطینی‌هایی هست که تا پیش از این در این منازل بودند و زندگی‌شان را می‌کردند. ولی در واقع امر به‌تعبیر الهی‌دانان یک تفسیری از مسأله شر و رنج دارند و می‌گویند مسأله شر از خدای مهربان و دانا و توانای مطلق که موجودی خیرخواه است، شر صادر نمی‌شود که انسان و طبیعت رنج ببرد. در رابطه با تفسیر این موضوع، بسیاری از علما و اندیشمندان می‌گویند رنج، ظاهرش رنج است، در واقع یک سازوکاری می‌باشد که خدای متعال برای پیشگیری از غلبه طبیعت و مادیت بر فطرت در خلقت تعبیه کرده است، مانند ماجرای کربلا و داستان اباعبدالله علیه‌السلام. قصه طوفان‌الاقصی هم موجب بیداری مسلمانان و غیرمسلمانان و دوباره‌ مسأله شدن فلسطین شد.

اینکه می‌گوئیم دوباره مسأله شدن، وقتی به آیات قرآن هم نگاه می‌کنید، خداوند در قرآن به حضرت رسول (ص) می‌فرماید ما به شما قبله دیگری می‌دهیم که شما خوشنود و دل‌شاد شوید، چون همین که در زمان ظهور اسلام و در صدر اول اسلام، قبله نخست مسلمین به سمت بیت‌المقدس بود. این موضوع موجب می‌گردید که یهود و برخی منافقان به حضرت رسول (ص) طعنه بزنند که اگر شما دین جدیدی آوردید، چرا به سمت قبله یهود عبادت می‌کنید و از همان ایام در زمان صدر اسلام هم، این موضوع و جغرافیا به‌عنوان یک مسأله مطرح بود تا جنگ‌های صلیبی هم مسأله‌بودن فلسطین خیلی جدی بود. یعنی مسیحی‌ها که به سرزمین‌های اسلامی حمله کردند، از باب اینکه این سرزمین مقدس تحت سلطه مسلمان‌ها افتاده، به این بهانه در قرن دهم و یازدهم جنگ‌های صلیبی به راه انداختند و به سمت سپاه اسلام حمله نمودند و در عبارت‌ها و اشاراتی که در نوشته‌جات یهودی، مسیحی و غربی راجع‌به فلسطین مشاهده می‌کنید، این سرزمین را سرزمین موعودی می‌دانند که از منظر یهودی‌ها، ماشیح اینجا دوباره ظهور خواهد کرد و دوباره حکمرانی مانند حکمرانی داوود و سلیمان اینجا برپا خواهد نمود و از منظر مسیحی‌ها هم حداقل دسته‌ای پُرشمار از مسیحیان، حضرت مسیح علیه‌السلام بازگشت و حضور دوم خودشان را اینجا انجام می‌دهند و اینجا به نبرد با یأجوج و مأجوج و ضدمسیحی خواهند رفت و ازاین‌رو این سرزمین اگر برای یهود و مسیح بیش‌تر از مسلمانان اهمیت و جایگاه ویژه در باورهای آخرالزمانی نداشته باشد، کمتر اهمیت ندارد.

از طرف دیگر یک مسأله‌ای که در سال‌های بعد از جنگ‌های صلیبی با آن مواجه شدیم، ظهور مفهومی در قرن هفدهم در صلح وستفالیا به‌نام دولت- ملت است که این مفهوم به‌معنای از بین رفتن سلطنت مقدس مسیحی بود. یعنی آن چیزی که به آن می‌گفتند کریستندوم، ترکیبی از کرایس و کینگدوم. یعنی تقریباً معادل آن چیزی که ما در جهان اسلام به آن اُمت اسلامی یا جهان اسلام می‌گوئیم و با از بین رفتن مفهوم کریستندوم یا همان چیزی که ما می‌گوئیم جهان اسلام و خلافت مسیحی، نیاز به دولت‌های ملی در مردم احساس شد و یهودی‌هایی که تا پیش از این بی‌سرزمین و آواره بودند، به فکر شکل دادن به کشوری برای خودشان گردیدند و طبعاً فلسطین یکی از بهترین گزینه‌های آن‌ها بود و برای غرب مسیحی هم یکی از گزینه‌های خوب این بود که بتوانند شبکه ثروتمند و امنیتی یهودیان را با اسکان دادن در یک‌جا کنترل کنند و هیچ طرحی بهتر از این نبود که این شبکه در مقابل جهان اسلام قرار بگیرد. یعنی این تصور که کسی گمان کند یک مسیحی معتقد می‌تواند یک یهودی را بیش از یک مسلمان علاقه داشته باشد، این تصور باطلی است، چون به تصریح متون مقدس موجود از مسیحیت، حضرت عیسی علیه‌السلام را به گمان مسیحی‌ها به درخواست و اصرار یهودی‌ها به صلیب کشیدند، درحالی‌که حاکم لائیک وقت روم خودش را از خون این فرد بری می‌دانست، یهودی‌هایی که برای عید پسح جمع شده بودند، اصرار داشتند از حاکم وقت که او را بکش و خونش بر گردن ما. با توجه به این نقل معتبری که از متون مقدس یهودیت و مسیحیت وجود دارد، این باور که ما گمان کنیم مسیحیت با یهودیت علیه اسلام جبهه متحد شکل می‌دهند و این تشکیل جبهه، ایمانی، اعتقادی و صادقانه می‌باشد و طرح‌ریزی‌ آن به این شکل است که یهودی‌ها را در فلسطین ساکن می‌کند تا به زعم خودشان حق‌شان و زمینی که خداوند به آن‌ها وعده را به آن‌ها بدهد، یک تصور باطلی است و آن چیزی که روشن می‌باشد این است که غرب سعی کرد هم از معضل این شبکه‌های ثروتمند امنیتی یهودی خلاص شود و هم از ظرفیت این‌ها برای پیشگیری و به‌عنوان یک سد در برابر جهان اسلام استفاده نماید و این آن برنامه کلانی است که در این برنامه به‌طور قطع موفقیت حاصل شده و حتی از برنامه‌ای که مقرر شده بود، این موضوع یک پله جلوتر رفته و جهان اسلام سال‌ها بود که نسبت به موضوع فلسطین دچار بی‌حسی، بی‌عملی و رویکرد خنثی شده بود. تا‌جایی‌که در قرن پنجاه پیشنهاد می‌شود کشوری به‌نام اسرائیل با محوریت رژیم صهیونیستی تأسیس گردد. بسیاری از حکام عرب رأی مثبت یا ممتنع می‌دهند و با این مسأله مخالفت نمی‌کنند و طی این سال‌ها ترتیبات امنیتی، اقتصادی و فرهنگی به‌گونه‌ای بین کشورهای مسلمان عرب منطقه و رژیم حاکم بر سرزمین‌های غصب‌شده به‌گونه‌ای پیش رفته که سعی گردیده تا جای ممکن از مسأله‌بودگی این اشغال کم کند و برعکس به عادی‌سازی حضور رژیم صهیونیستی در این منطقه دامن بزند و اگر خلافت اسلامی برقرار می‌بود، طبعاً نمی‌شد فلسطین از سمت رژیم غاصب و با حکمرانی غربی اشغال شود. با سقوط خلافت این امکان پدیدار گردید. وقتی خلافت اسلامی بر سرزمین‌های اسلامی نبود و وقتی که جهان اسلامی که ذیل خلافت عثمانی بود، از هم پاشید، حکومت‌های کوچی پیدا شدند که در رأس آن‌ها به‌جای خلیفه مسلمین، خادم حرمین با عنوان جدیدی سعی می‌کرد رهبری جهان اسلام را برعهده بگیرد و فلسطین دیگر اولویت جهان اسلام نبود. یعنی مسأله به حرمین شریفین ختم می‌شد و وظیفه خلفای اسلامی هم خدمت‌گزاری به همین حرمین شریفین ختم می‌شد.

از طرف دیگر امواج اصلاحی که ما در دویست ساله گذشته در جهان اسلام شاهد بودیم، یک نقص بزرگی در اغلب این‌ها مشاهده می‌کردیم، نخست اینکه هیچ‌کدام جامعیت نداشتند. یعنی ما نهضت‌هایی مانند وهابیت داشتیم که شبیه پیرتانیسم قرن هفده انگلستان، می‌خواستند دین را از خرافات و آنچه که به‌زعم آن‌ها اضافات بعدی به دین حضرت رسول (ص) بوده بپیرایند. معمولاً هم با روش‌های خشونت‌آمیز به سمت اهداف‌شان حرکت می‌کردند. از طرف دیگر موج‌هایی از فهم مدرن از اسلام را ما از دویست سال گذشته به این سو را شاهد بودیم که نه‌تنها فلسطین برایش موضوعیت نداشته، بلکه بدیهیات و اولیات دین اسلام و حتی آنچه که به عبادت‌ها و شرعیات فردی مربوط می‌شد را هم بعضاً موضوعیت نداشته و از احکام اولیه و فردی اسلامی هم در این فهم از اسلام عقب‌نشینی می‌گردید که البته درجات مختلفی از این قرائت از اسلام وجود داشت.

حضرت امام (ره) وقتی آن قرائت جامع خودشان از اسلام را عرضه می‌کنند و شروع به غیریت‌سازی می‌نمایند، بسیاری از مشتاقان اسلام ناب به‌تدریج پیرامون ایشان جمع می‌شوند. برای مثال حضرت آیت‌الله خامنه‌ای به‌تصریح خودشان پیش از اینکه پیغام حضرت امام (ره) را راجع‌به فلسطین بدانند و یا تصریحات ایشان را در سال‌های بعدی شنیده باشند با علاقه‌مندی، شور و جذبه در اصلاح‌گرایی شهید نواب صفوی ارتباط برقرار می‌کنند. نوشتجات مصلحان مسلمان مانند سید قطب و استاد حَسَن بَنّا را مطالعه می‌نمایند و وقتی حضرت امام (ره) به‌تدریج نهضت خودشان را از دهه چهل به بعد در سخنرانی‌های خودشان بیش‌تر بسط می‌دهند، سایر مسلمین و مسلمین مصلح آن رهبری که حامل علاقه‌مندی‌ها، شوق‌ها و آرزوهای این‌ها برای اصلاح اُمت اسلامی بود را در پیام و بسته معرفتی امام (ره) می‌دیدند. یعنی مشاهده می‌کردند حضرت امام (ره) برخلاف سکوت همه حُکام عرب، از شاه ایران بازخواست می‌کند که شما به‌عنوان یک شاه مسلمان به چه حقی دارید به ژریمی که در جنگ با مسلمانان فلسطین قرار دارد، نفت، ارزاق و مایحتاج می‌فروشید، سلاح از آمریکا می‌فروشید، نیروی انسانی و خدمات مهندسی به آن‌ها می‌دهی. این حرکات، با آن سلطنت، سلطه و هیمنه جهان اسلام منافات دارد و شما نمی‌توانی مدعی باشید که من شاه مسلمان هستم و این رویه را داشته باشید.

به‌تدریج حضرت امام (ره) با طرح گفتمان اسلام ناب و غیریت‌سازی با سایر گفتمان‌ها چه اسلام سکولار، اسلام تحجر، اسلام اشرافی و چه بعدها در کلان روایت به‌نام اسلام آمریکایی شناخته شد، گفتمان خودشان را شکل دادند و چه در دوره نهضت و چه در دوره دولت و بعد چه در دوره نهضت و چه در دوره دولت و بعد از نیل به حکومت اسلامی، روابط بسیار مستحکمی با مجاهدان فلسطینی برقرار کردند و روزی که در سال 58 حضرت امام (ره) جمعه پایانی ماه رمضان را به‌عنوان روز قدس معرفی نمودند، خیلی از افراد برایشان این نام‌گذاری تعجب‌برانگیز بود. برخی ممکن بود با تردید نگاه کنند، بعضی تمسخر می‌کردند که روز قدس آن هم در کشور ایران، میراث‌بر امپراطوری پارسی در مقابل اعراب، داعیه‌دار چیزی شده که خود اعراب آن را بخشیدند و دیگر کاری به کارش ندارند و جز چند گروه چریکی، دیگر مسأله کسی نیست. ولی استقامت حضرت امام (ره) بر آن فهمی که داشتند تا تحقق مسأله و غیریت‌سازی مدام ایشان نسبت به سایر قرائت‌ها، موجب شد تا در طول زمان مسلمان‌ها متوجه شوند، درست است که ما یک رهبر مسلمانی به‌نام یاسر عرفات داشتیم و حتی وقتی می‌خواست به سازمان ملل برای سخنرانی برود، وقتی مانع او می‌شوند که با سلاح وارد نگردد، می‌گوید من تا روزی که مبارزه می‌کنم، سلاح از کمرم باز نمی‌کنم و با سلاح سخنرانی می‌نماید. کاری که نادر و شاز است و کسی مجاز به انجام این کار نیست. ولی جهان اسلامی با تجربه تاریخی‌اش ملتفت شد که روز قدس حضرت امام (ره) و مسأله‌بودگی فلسطین برای ایشان، حتی از مجاهدانی مانند یاسر عرفات هم بیش‌تر است و حضرت امام (ره) برای رسیدن به این هدف، اختلافات کوچک و بزرگ، مانند گروه‌های فلسطینی و غیرفلسطینی و اختلافات مذهبی سُنی سُنی، سُنی شیعه، شیعه شیعه، همه این‌ها را ایشان از اولویت خارج می‌کنند و توجه‌ها را به یک دوگانه دیگری جلب می‌نمایند، نه آن دوگانه کاذبی که غرب سعی می‌کند درست کند مانند شیعه سُنی، مبارزه مسلحانه و سلمی، دوگانه حضرت امام (ره)، استکبار در مقابل استضعاف است و فلسطین را ذیل این موضوع تعریف می‌نمایند و به اُمت‌های اسلامی هشدار می‌دهند که غرب دارد منابع ما را چپاول می‌کند. رژیم صهیونیستی را در اینجا تأسیس کرده و نه‌تنها دارد میراث معنوی ما را مصادره می‌نماید، درنهایت سر ما را به خودمان و این رژیم گرم می‌کند تا منابع ما را استعمار نماید. یعنی هم‌زمان که خود فلسطین مسأله نخست حضرت امام (ره) می‌باشد، آن بازی بزرگ‌تر غرب با این فلسطین را ایشان توجه می‌دهند و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دقیقاً در همین مسیر نه‌تنها قدم برمی‌دارند و بلکه این مسأله را توسعه می‌دهند. یعنی اگر یک روزی حضرت امام (ره) فقط هیأت‌های سیاسی یا شبه‌نظامی این‌ها را به حضور می‌پذیرند و این موضوع را رسانه‌ای می‌کنند، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای خیلی به‌صراحت می‌گویند هر کسی با هر گرایشی در هر جایی به سمت رژیم صهیونیستی بخواهد اقدام نماید، ما از آن‌ها حمایت می‌کنیم. یعنی نه‌تنها به‌لحاظ مفهومی مصادیق این مسأله را توسعه می‌دهند، بلکه به‌لحاظ عملی هم اقدام به حمایت در جبهه رسانه‌ای، فرهنگی، امنیتی و اقتصادی می‌نمایند و این موضوع را با پیوست رسانه‌ای، تبدیل به فرهنگ می‌کنند و ازاین‌رو شما می‌بینید که به مناسبت‌های مختلف، برای مثال در لبنان برنامه مشترکی تدارک دیده می‌شود که سیدحسن نصرالله، اسماعیل هنیئه و بزرگان جریان‌های مختلف فلسطینی مانند جهاد اسلامی آقای زیاد نخاله و... دور هم جمع می‌گردند و دوباره به مناسبت شهدای خدمت در داخل جمهوری اسلامی، به مناسبت رهبران مقاومت و مجاهدتی که فلش همه این‌ها به سمت مقابله با اسرائیل است، همه این‌ها را دور هم جمع می‌کنند و از آن بالاتر، برای نخستین‌بار در جهان اسلام تحت تدابیر مقام معظم رهبری، ذیل همان مکتب و اُفق حضرت امام (ره) جبهه‌ای علیه اسرائیل شکل می‌دهند که رژیم صهیونیستی را کامل محاصره می‌نماید. یعنی برخلاف آن برنامه‌ای که در فکر سران اسرائیل بود و داشتند به آن جامه عمل می‌پوشاندند، یعنی کالاهای تولید رژیم صهیونیستی را با برچسب‌های کشورهای اسلامی مانند ترکیه، امارات و اردن به کشورهای اسلامی بازصادرات می‌کردند. شرکت‌هایی را در کشورهای اسلامی تأسیس می‌نمودند. نه اینکه خود غرب به‌صورت مستقیم وارد این موضوع شود، بلکه با عاملیت مستقیم اسرائیل با نام‌های مختلف این کار را انجام می‌دادند. معظم‌له این بازی را معکوس می‌کنند و نه‌تنها سعی می‌نمایند جوری تدارک ببینند که جبهه‌ها به رژیم صهیونیستی متمرکز گردد، بلکه از خاک کشورهای یمن، عراق، سوریه، لبنان و ایران در عملیات وعده صادق استفاده کردند و موجودیت اسرائیل تهدید شود و یک مرحله بالاتر از این موضوع، شبکه‌های حامی این رژیم هم در سرتاسر جهان در موضع ضعف قرار بگیرند و البته توجه به این نکته ضروری است، آن چیزی که ما به‌عنوان مسأله فلسطین مواجه هستیم، یک دقت‌هایی دارد. مانند اینکه ما همه یهودیت را مساوی با صهیونیسم بدانیم و همه یهودی‌ها را با رژیم صهیونیستی یکی بگیریم. توجه به اختلافات موجود در یهودیت و حتی صهیونیست‌ها، یک نکته خیلی مهمی است. بسیاری از یهودی‌های خیلی مذهبی و اُرتودوکس، نه آن‌هایی که مانند گروه «ناتورای کارتا» مخالف جنبش صهونیسم و حاکمیت رژیم در اسرائیل باشند، فراتر و جدا از این گروه، ما گروه‌های مذهبی یهودی داریم که یک کارکرد متناقض‌نمایی دارند و آن اینکه درعین‌حال که باور به تشکیل حکومت پیش از ظهور ماشیح ندارند، دارند تولید مشروعیت مذهبی برای رژیم صهیونیستی می‌کنند و اگر عرصه بر آن‌ها تنگ شود، هیچ باوری به این حکومت‌ غاصب و دست‌نشانده غرب ندارند، بنابراین در برنامه‌هایی مانند طوفان‌الاقصی و... یکی از تهدیدهایشان این است که ما از این سرزمین کوچ می‌کنیم و می‌رویم. چون می‌دانند اگر این‌ها از این سرزمین کوچ کنند و بروند، مشروعیت این رژیم از آن‌ها گرفته می‌شود. در مکتب حضرت امام (ره) توجه به این نکته که همه یهودی‌ها صهیونیست نیستند، داده شده و به لزوم مشروعیت‌زدایی از حتی یهودی‌هایی که با صهیونیسم فاصله دارند، به‌عنوان یکی از راهبردهایی که مشروعیت این رژیم رو به زوال را بیش از پیش از بین می‌برد.